رهواری. [رَهَْ ] ( حامص مرکب ) راهواری. صفت و عمل رهوار. نرم روی و خوشگامی مرکب. مقابل لنگی. ( یادداشت مؤلف ).
- به رهواری لنگی پوشیدن؛ کنایه از به چابکی و زرنگی عیبی را نهان داشتن. عیب خویش به مهارت و جلدی پنهان کردن:
به خنده می نهفت از دلش تنگی
به رهواری همی پوشید لنگی.( ویس و رامین ).رجوع به ترکیب «لنگی را به رهواری پوشیدن » در ذیل لنگی و نیز رجوع به امثال و حکم دهخدا شود.
عمل راهور
صفت و عمل رهوار. نرم روی و خوشگامی مرکب. مقابل لنگی.
{ride comfort, ride, comfort, rideability} [قطعات و اجزای خودرو، مهندسی بسپار- تایر] میزان راحتی سرنشین براساس این عوامل: شدت ضربه در هنگام عبور از روی پل ها یا خطوط راه آهن؛ میزان جهش و میرانندگی تایر بر روی ناهمواری های جاده، میزان پوش دهی ناهمواری جاده
میزان راحتی سرنشین براساس این عوامل: شدت ضربه در هنگام عبور از روی پلها یا خطوط راهآهن؛ میزان جهش و میرانندگی تایر بر روی ناهمواریهای جاده، میزان پوشدهی ناهمواری جاده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به رهواری عجب دارم ز که پیکر کمیت او بدان معنی عجب دارم که که رهوار کی باشد
💡 مرا اندازهٔ تمهید عذر آن کجا باشد ولیکن چون کنم لنگی همی پویم به رهواری
💡 گاه رهواری چو کبک و گاه جولان چون عقاب گاه برجستن چو باشه، گاه برگشتن چو باز
💡 ستاره سجده کند ماه و زهره حال آرد رها کن خرد و عقل سیر و رهواری
💡 تو شهسوار سپهری، به سوی سدره بران که ناید از خرلنگ تو حکم رهواری
💡 خفتهای خفته و گوئی که من آگاهم کی شود بیرون لنگیت به رهواری؟