رهواری

لغت نامه دهخدا

رهواری. [رَهَْ ] ( حامص مرکب ) راهواری. صفت و عمل رهوار. نرم روی و خوشگامی مرکب. مقابل لنگی. ( یادداشت مؤلف ).
- به رهواری لنگی پوشیدن؛ کنایه از به چابکی و زرنگی عیبی را نهان داشتن. عیب خویش به مهارت و جلدی پنهان کردن:
به خنده می نهفت از دلش تنگی
به رهواری همی پوشید لنگی.( ویس و رامین ).رجوع به ترکیب «لنگی را به رهواری پوشیدن » در ذیل لنگی و نیز رجوع به امثال و حکم دهخدا شود.

فرهنگ فارسی

عمل راهور
صفت و عمل رهوار. نرم روی و خوشگامی مرکب. مقابل لنگی.

فرهنگستان زبان و ادب

{ride comfort, ride, comfort, rideability} [قطعات و اجزای خودرو، مهندسی بسپار- تایر] میزان راحتی سرنشین براساس این عوامل: شدت ضربه در هنگام عبور از روی پل ها یا خطوط راه آهن؛ میزان جهش و میرانندگی تایر بر روی ناهمواری های جاده، میزان پوش دهی ناهمواری جاده

ویکی واژه

میزان راحتی سرنشین براساس این عوامل: شدت ضربه در هنگام عبور از روی پل‌ها یا خطوط راه‌آهن؛ میزان جهش و میرانندگی تایر بر روی ناهمواری‌های جاده، میزان پوش‌دهی ناهمواری جاده.

جمله سازی با رهواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به رهواری عجب دارم ز که پیکر کمیت او بدان معنی عجب دارم که که رهوار کی باشد

💡 مرا اندازهٔ تمهید عذر آن کجا باشد ولیکن چون کنم لنگی همی پویم به رهواری

💡 گاه رهواری چو کبک و گاه جولان چون عقاب گاه برجستن چو باشه، گاه برگشتن چو باز

💡 ستاره سجده کند ماه و زهره حال آرد رها کن خرد و عقل سیر و رهواری

💡 تو شهسوار سپهری، به سوی سدره بران که ناید از خرلنگ تو حکم رهواری

💡 خفته‌ای خفته و گوئی که من آگاهم کی شود بیرون لنگیت به رهواری؟

مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز