لغت نامه دهخدا
پشت رو. [ پ ُ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) وارونه. وارون. واژون. باژگون. باژگونه. اَشن َ: پیراهنت را پشت رو پوشیده ای.
پشت رو. [ پ ُ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) وارونه. وارون. واژون. باژگون. باژگونه. اَشن َ: پیراهنت را پشت رو پوشیده ای.
(ی ) ( ~. ) (ق. ) وارونه، واژگونه.
= پشت * پشت ورو
* پشت و رو کردن:
۱. برگرداندن و وارونه کردن جامه یا رویۀ لباس که پشت آن به رو بیاید.
۲. [مجاز] خلاف واقع نشان دادن.
وارونه، واژگونه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا حشر روسیاهی داغ خجالت است مردان دمی که چون سپر از پشت رو کنند
💡 تنم بی روی تو مانند مویست چو مویم بیتو کارم پشت رویست
💡 پشت روی افتاده هر مویت درو برچه پشتی کردهٔ رویت درو
💡 خواهی اگر به فرض که پشتش چو رو کنی آن پشت رو نگردد و آن روی خود قفاست
💡 ز بیخ پی سخن انگیزم و بجز بر پشت روان کنم سخن خر نباروا و روا
💡 زان پشت روزگار قوی گشت و این سخن بر روی روزگار بکوبیم بر دهان