خرقه جامه خاص صوفیان که به دو نوع تقسیم میشود: نوع اول، که پیران طریقت در آغاز سیر و سلوک با برگزاری مراسم خاص به سالکان میپوشانند تا به برکت آن از گناهان دور بمانند و به آن خرقۀ تبرک و تشبّه میگویند. نوع دوم، خرقهای است که پس از رشد و تربیت کامل مرید، پیران بر او میپوشانند و به آن خرقۀ ارادت و تصوّف میگویند. این جامه در شرایط مختلف به نامهای توبه، تصرّف و نصرت نیز شناخته میشود. وقتی شاگردی خرقه را از استاد خود دریافت میکند، در ظاهر به او شبیه میشود و باید تلاش کند تا در باطن نیز به او نزدیک گردد. در میان متصوفه، دریافت خرقه از دست استاد معتبر و صاحب نام، نشانهای از اهمیت و بزرگی محسوب میشود. از آنجا که بسیاری از صوفیان اهل سفر بودهاند، معمولاً جامۀ کبود را انتخاب میکردند تا شستشوی آن آسانتر باشد. همچنین، به دلیل اینکه دنیا را محل رنج و مصیبت میدانستند، مریدان جامۀ سیاه را به نشانه دل کندن از دنیا بر تن میکردند. معمولاً سماع صوفیانه با وجد و هیجان همراه است و گاهی سالک به دلیل این هیجان، خرقۀ خود را پاره میکند.

خرقه
لغت نامه دهخدا
( خرقة ) خرقة. [ خ َ ق َ ] ( ع مص ) گذرانیدن تیر از شکار. || ریزه کاری کردن در انداختن تیر. || به آهستگی تیر انداختن.( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از منتهی الارب ).
خرقة. [ خ َ ق َ ] ( ع اِمص ) گولی و نادانی. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خرقة. [ خ َ رِ ق َ ] ( ع ص ) مؤنث خَرِق. || زن خجل و شرمنده و هراسان. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خرقة. [ خ ِ ق َ ]( ع اِ ) گله ملخ. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ). ج، خِرَق. || جعبه ای که بطانه آن پوست گوسپند و یا پوست خز و سنجاب باشد. ( از ناظم الاطباء ). قسمی جامه زبرین که آستر از پوستهای گرانبها دارد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - قطعه ای از پارچه تکه ای لباس. ۲ - جامه ای که از قطعات مختلف دوخته شود. ۳ - جب. درویشان که آستر آن پوست گوسفند یا خز و سنجاب است جمع: خرق. یا خرقه تهی کردن. مردن فوت کردن.
بن نباته
