حذاقت
مترادفها
زیرکی، درایت، تدبیر، هوشیاری
متضادها
حماقت، نادانی
فرهنگ معین
(حَ یا حِ قَ ) [ ع. حذاقة ] (اِمص. ) مهارت، چیره دستی.
فرهنگ عمید
مهارت، استادی.
فرهنگ فارسی
زیرک شدن، استادشدن درکاری، مهارت، دانایی
( اسم ) مهارت چیره دستی استادی.
ویکی واژه
مهارت، چیره دستی.
جمله سازی با حذاقت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شتر گفت: شنیدم که درودگری بود در صنعت و حذاقت چنان چابکدست که جان در قالبِ چوب دادی و نگاریدهٔ اندیشه و تراشیدهٔ تیشهٔ او بر دستِ او آفرین کردی. زنی داشت چنان نیکورویِ خوبپیکر که این دو بیت غزل سرایانِ خاطر در پردهٔ حسبِ حالِ او سرایند:
💡 این ذهن و حذاقت که تو داری به طبیبی هرگز نرسد کشتی عمر تو به ساحل
💡 حذاقت کرم او حدیقه ای فرمود که در عرب نبود مثل و نیستدر عجمش
💡 اگر مرده کنی زنده مکن دعوی حذاقت را طبیبا گر فلاطونی بدرد عشق درمانی
💡 نبض مجلس چو شدی منحرف از جنبش اصل از حذاقت به همان مرتبه بردندی باز
💡 معمار عدل او بحذاقت مهندس است عطار خلق او به عبارت شکر گر است
💡 مدیریت صحیح یک سازمان بزرگ نیازمند حذاقت و هوشمندی مدیران است تا بتوانند در شرایط بحرانی، تصمیماتی درست و منطقی برای حفظ منافع شرکت اتخاذ کنند.
💡 او با حذاقت و دقت فراوان توانست تمامی چالشهای موجود در مسیر پیشرفت پروژه را شناسایی کرده و با برنامهریزی دقیق آنها را برطرف سازد.
💡 در بررسیهای تاریخی نشان داده شده است که حذاقت سیاستمداران در آن دوران، نقش بسیار مهمی در جلوگیری از وقوع جنگهای ویرانگر میان قبایل مختلف ایفا میکرده است.