چیره دستی

لغت نامه دهخدا

چیره دستی. [ رَ /رِ دَ ] ( حامص مرکب ) عمل چیره دست. مهارت. استادی. حذاقت. مهارت. || غلبه. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). تسلط. زبردستی:
مبارزی که به مردی و چیره دستی و رنگ
چنو یکی نبود در میان بیست هزار.فرخی.حربی سخت بکردند یاران میهم بن رونک چیره دستی کردند... عبداﷲبن احمد هزیمت شد. ( تاریخ سیستان ص 311 ).
به کار شهی هر که سستی کند
بر او هر کسی چیره دستی کند.اسدی ( گرشاسب نامه ).ای شاه سوارملک هستی
سلطان خرد به چیره دستی.نظامی.خدا داده این چیره دستی که هست
مشو بر خدادادگان چیره دست.نظامی.|| سرکشی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( ~. دَ تِ ) (حامص. ) مهارت، زبردستی.

فرهنگ عمید

زبردستی.

فرهنگ فارسی

مهارت زبر دستی.

فرهنگستان زبان و ادب

{virtuosity} [موسیقی] مهارت فنی خارق العاده در اجرای موسیقی

ویکی واژه

مهارت، زبردستی.

جمله سازی با چیره دستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همان زنگیان چیره دستی کنند چو پیلان آشفته مستی کنند

💡 گفت قاضی که بدین بوالعجبی چیره دستی کنی و بی ادبی

💡 نیستی اراا رهی ز هستی نیست نیستی، مرد چیره دستی نیست

💡 شنیدم بود رستم چیره دستی که گاه حمله تنها صف شکستی

💡 به کار شهی هر که سستی کند بر او هرکسی چیره دستی کند

💡 دلیری و بر اعدا چیره دستی فراوان بی غمی و مال و مستی

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز