همسالی
مترادفها
همزیستی، همنشینی
لغت نامه دهخدا
همسالی. [ هََ ] ( حامص مرکب ) هم سالی. همسال بودن. هم سن بودن:
از سر همدمی و همسالی
نشدی یک زمان از او خالی.خاقانی.
فرهنگ فارسی
اتحاد در سن و سال.
جمله سازی با همسالی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از سر همدمی و همسالی نشدی یک زمان ازو خالی