حافی

لغت نامه دهخدا

حافی. ( ع ص ) نعت فاعلی از حَفی ً و حِفْوةً. برهنه پای. ( منتهی الارب ). پابرهنه. ( منتهی الارب ): التزام کرد عورات را سافرات الوجوه، و رجال را حافیات الارجل از خانها بیرون آورد. ( جهانگشای جوینی ).
آن یکی تا کعبه حافی میرود
وآن یکی تا مسجد از خود می شود.مولوی.|| سوده پای. ( منتهی الارب ). || سوده سپل. || سوده سُم. ( منتهی الارب ). ج، حافون، حافات. ( مهذب الاسماء ). حفاة. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ). || قاضی.( منتهی الارب ). داور.
حافی. ( اِخ ) بشر حافی. رجوع به بشر شود:
بشر حافی را مبشر شد ادب
سر نهاد اندر بیابان طلب...مولوی.

فرهنگ معین

[ ع. ] (اِفا. ) پابرهنه. ج. حفاة.

فرهنگ عمید

کسی که بی کفش راه می رود، پابرهنه، برهنه پای.

فرهنگ فارسی

پابرهنه، برهنه پای، کسی بدون کفش راه برود
( صفت ) کسی که بدون کفش راه رود پا برهنه جمع: حفات.

ویکی واژه

پابرهنه.
حفاة.

جمله سازی با حافی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بشر حافی را - رحمة الله علیه - مریدی با وی گفت: چون نان به دست آورم نمی دانم که به کدام نان خورش خورم فرمود که نعمت عافیت را فرا یاد آر و آن را نان خورش خویش انگار.

💡 احمدبن وهب الزیادت از یاران بشر حافی بوده، و سری و حارث محاسبی از اقران جنید بود، و با یکدیگر سخن گفته‌اند، و پیش از جنید برفته، و جنید گوید: فقدنا علوم الحقایق بموت احمد بن وهب، و اللّه اعلم.

💡 مقبره بشر حافی مربوط به دوره ایلخانی است و در شهرستان انار، روستای بشرآباد واقع شده و این اثر در تاریخ ۱ مهر ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۱۰۴۱۹ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 آلت قطع و نیز مقراض، ابزاری مورد استفاده در صحافی و وراقی سنتی است که همانند قیچی دارای دو تیغه برنده است که روی هم سوار می شوند و شکلی شبیه عدد هشت انگلیسی 8 ایجاد می کنند. این وسیله برای بریده لبه زاید کتاب به کار می رود .

💡 و چون کسی گفتی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّهِ بشر حافی گفتی بر خدای عزّوجلّ دروغ میگوئی اگر بر خدای توکّل کرده بودی راضی بودی بر آنچه خدای بر تو راند.

عجوبه یعنی چه؟
عجوبه یعنی چه؟
درب یعنی چه؟
درب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز