جیره

جیره واژه‌ای است عربی و به معنای طعام و خوراک راتبه و مقرر شده در فواصل زمانی معین است. این واژه از ریشهٔ «جری» به معنای «جاری شدن» و «تدوام» گرفته شده و در اصطلاح به مواد غذایی محدود و مشخصی اطلاق می‌شود که به‌طور روزانه، هفتگی، ماهانه یا سالانه در ازای خدمت یا به عنوان حقوق غیرنقدی به افراد داده می‌شود.

در مقابل، «مواجب» معمولاً به پرداخت‌های نقدی دوره‌ای گفته می‌شود و «علیق» نیز بیشتر در مورد خوراک و علوفهٔ چهارپایان کاربرد دارد. در منابع تاریخی و ادبی فارسی، مانند «برهان» و «آنندراج»، جیره به معنای روزیانه و شامل موادی چون گندم، آرد یا نان ذکر شده که اغلب برای غلامان، نوکران یا افراد وابسته به دربار یا لشکر تعیین می‌گردید.

این واژه در فارسی امروز نیز با حفظ همین معنا به‌کار می‌رود و عمدتاً برای توزیع مواد غذایی سهمیه‌بندی شده در شرایط خاص مانند جبهه‌های جنگ، اردوگاه‌ها یا سازمان‌های نظامی به‌کار گرفته می‌شود. همچنین، کاربرد تاریخی آن در نظام‌های دیوانی و لشکری دوره‌های گذشته، به‌ویژه در متونی مانند «تذکرة‌الملوک»، نشان‌دهندهٔ اهمیت این شیوه از پرداخت به عنوان بخشی از ساختار اقتصادی و اداری حکومت‌هاست.

لغت نامه دهخدا

( جیرة ) جیرة. [ ج َ ی َ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ جار. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). همسایگان. ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ). رجوع به جار شود.
جیره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) طعام راتبه. ( غیاث اللغات ). راتبه هر روز که بمردم فوج و غیره دهند. ( آنندراج ). مقدار محدود و معین از مواد غذایی که روزانه یا هفتگی یا ماهیانه یا سالانه بکسی دهند، مقابل مواجب که نقدینه است ومقابل علیق. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). مقابل مواجب. ( تذکرةالملوک چ مینورسکی ورق 98 ص 2 ). روزیانه باشد و آن چیزی بود از گندم و آرد و نان و امثال آن که بجهت غلام و نوکر مقرر کنند. ( برهان ). ظاهراً از عربی جری علیه اجراء، مقایسه شود با اِجری، اجری خوار، جری.
- امثال:
جیره کسی را بر یخ نوشتن:
دوستانم به طنز می گویند
جیره ات را به یخ حوالت داد.محیط.نوکر بی جیره مواجب، تاج سر آقاست.

فرهنگ معین

(رِ ) (اِ. ) جنس (از خوردنی و نوشیدنی و پوشاک ) یا پولی که به مزدوران و سربازان دهند. مق مواجب.

فرهنگ عمید

مقدار معیّنی از خوراکی، خواربار، و دیگر اجناس مورد نیاز که در فاصله های زمانی معیّن روزانه، هفتگی، ماهیانه، و امثال آن به کسی می دهند، روزیانه، راستاد، رستاد.

فرهنگ فارسی

خواربارروزانه که بکسی بدهند، روزیانه، راستاد
( اسم ) جنسی ( از خوردنی و نوشیدنی و پوشاک ) که بمزدوران و سربازان دهند مقابل مواجب.
جمع جار همسایگان

ویکی واژه

جنس (از خوردنی و نوشیدنی و پوشاک)
یا پولی که به مزدوران و سربازان د
مق مواجب.

جمله سازی با جیره

💡 مهر تا جیره خور مطبخ رای تو نبود بود بر قرص مه از گرسنه چشمیش نظر

💡 سی وار بَوتمهْ ته چیره خجیره زی من عاشقِ ته چیرُومهْ سر تا به پی من

💡 مهد خورشید که زنجیرهٔ زرین دارد هر مه از ماه نوش حلقهٔ در می‌آرد