لغت نامه دهخدا
جایع. [ ی ِ ] ( ع ص ) جائع. ج، جیاع. رجوع به جائع شود.
جایع. [ ی ِ ] ( ع ص ) جائع. ج، جیاع. رجوع به جائع شود.
(یِ ) [ ع. جائع ] (ص. اِ. ) گرسنه،. ج. جایعین.
گرسنه، مردگرسنه، جایع، جیاع جمع
( صفت اسم ) گرسنه. جمع جایمین ( جائمین ).
جائع
گرسنه،.
جایعین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جهانشاهلو، رهبر دموکراتهای زنجان که بنا به مشهور، سهم بزرگی در فجایعی که در زنجان رخ داد، از افرادی بود که برای تجزیه آذربایجان و الحاق زنجان به اتحادیه جماهیر شوروی تلاش کرد.
💡 تصاویری از اعدامها و فجایعی که بهدست روسها و صمدخان در تبریز انجام شد.
💡 بدستخط اجل فخر دین چنان دیدم که کاسبی ز جهان رفت جایع و عطشان
💡 آن باده را که دوش رساندی به نزد من چون جایعی بدم که بدو در رسد رغیف
💡 فتاده اند کلحم علی و صم جایع نه هیچ صامت و ناطق نه هیچ نقد و قماش
💡 تلفات جانی این حادثه در میان فجایع ناوبری آمریکا «وحشتناک» و «بیسابقه» توصیف شد. طلای موجود در کشتی در آن هنگام ارزشی معادل ۸ میلیون دلار داشت که معادل ۷۶۵ میلیون دلار در سال ۲۰۲۱ بود. ارزش خود کشتی نیز در آن هنگام، ۱۴۰۰۰۰ دلار (معادل ۴٬۳۹۷٬۰۰۰ دلار در ۲۰۲۳) بود.