تموج

لغت نامه دهخدا

تموج. [ ت َ م َوْ وُ ] ( ع مص ) شدید شدن موج و کوهه برآوردن آب دریا. ( از اقرب الموارد ). موج زدن آب. ( غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). || ( اِ )، موج موج زدگی و تلاطم و ترنند. ( ناظم الاطباء ): کنیزک خواست که آتش فتنه را بالا دهد و سیلاب آفت را در تموج آرد. ( سندبادنامه ص 77 ).
چو قرص چشمه خورشید بامداد پگاه
که در تموج او منتظم شود پروین.سعدی.

فرهنگ معین

(تَ مَ وُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) موج زدن.

فرهنگ عمید

۱. موج دار شدن.
۲. موج زدن آب.

فرهنگ فارسی

موج دارشدن، موج دن آب
۱ -( مصدر ) موج زدن خیزاب بر آرودن موج دار شدن. ۲ - ( اسم ) موج زنی. جمع: تموجات.

ویکی واژه

موج زدن.

جمله سازی با تموج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در بزم چو با دست گهربیز کنی جای گویی متموج شده بحر عدنی تو

💡 او چو دریا بتموج هم از جنبش و ناز مردم دیدۀ من ماهی آندریا بود

💡 بعد ما کنت قطرة فی النهر فی هواه تموج مثل البحر

💡 نه آب را متموج کند وزیدن باد که شخص موج ز گرما کند درآب شناه

💡 محیط طبع تو زین‌سان گر از تموج فیض در سماع بر‌آرد ز لولو منثور

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز