لغت نامه دهخدا
تلذذ. [ت َ ل َذْ ذُ ] ( ع مص ) خوشمزه یافتن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) لذت و لذت یافتگی. ( ناظم الاطباء ).
تلذذ. [ت َ ل َذْ ذُ ] ( ع مص ) خوشمزه یافتن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) لذت و لذت یافتگی. ( ناظم الاطباء ).
(تَ لَ ذُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) لذت بردن.
لذت بردن، لذت یافتن.
لذت بردن، لذت یافتن
۱ - ( مصدر ) مزه گرفتن لذت بردن. ۲ - ( اسم ) لذت. جمع تلذذات.
لذت بردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیخ الاسلام گفت: بووایل شفیق بن سلمة الکوفی از تابعین است از بزرگان، بنوحه گر بنیوشیدی بگریستی. سیدی گفته ازین طایفه: التلذذ بالبکاء ثمن البکاء.
💡 مانند کسی که مرض مزمنی داشته باشد که سالها به آن مبتلا بوده و خواب و آرام او منقطع گشته و یقین داند که حجامت دفع آن را می کند، پس، از حجامت کردن، متلذذ می گردد.
💡 وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً انسان اینجا ولید مغیرة است یعنی اعطیناه نعمة و صحة و سعة، و اذقناه حلاوتها و مکنّاه من التلذذ بها ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ یعنی ثمّ سلبناه ایاها یئس من النعمة و کفرها لانّه لا ثقة له باللّه بل وثوقه بما فی کفه من المال.
💡 رابعه گفت: از این سخن بوی می آید شقیق گفت لیس به صادق فی دعواه من لم یشکر علی ضرب مولاهُ صادق نیست در دعوی خویش شکر نکند بر زخم مولای خویش رابعه گفت از این به باید مالک دینار گفت لیس به صادق فی دعواه من کم یتلذذ بضرب مولاه صادق نیست در دعوی خویش هر که لذت نیابد از زخم دوست خویش.