ترسیده
مترادفها
هراسان، وحشتزده، بیمناک، ترسان
متضادها
بیباک، جسور، شجاع
لغت نامه دهخدا
ترسیده. [ ت َ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) مرعوب. وحشت زده:
چونست زهره، چون رخ ترسیده
مریخ همچو دیده شیر نر.ناصرخسرو.
فرهنگ عمید
کسی که دچار بیم و ترس شده.
فرهنگ فارسی
مرعوب وحشت زده.
جمله سازی با ترسیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زاهدا، ما را چه ترسانی؟ چو خود ترسیدهای آخر این شمشیر چوبین چند داری در غلاف؟
💡 انسانها و صاحبان حیوانهای خانگی باید از یک گَنْدراسو ترسیده اجتناب کنند، زیرا از بین بردن بوی اسپری آنها هم برای افراد و هم برای حیوانات خانگی که در معرض قرار گرفتهاند، بسیار دشوار است.
💡 و چون عبدوس بلشکرگاه بازرسید و حالها بازراند، مقرّر گشت که مرد سخت ترسیده بود. و آن روز بسیار سخن محال بگفته بودند و بو الحسن عقیلی را که در میان پیغام آلتونتاش بود خیانتها نهاده و بجانب آلتونتاش منسوب کرده و گفته که این پدریان نخواهند گذاشت تا خداوند را مرادی برآید و یا مالی بحاصل شود و همگان زبان در دهان یکدیگر دارند، و امیر بانگ بر ایشان زده و خوار و سرد کرده.
💡 کودکان خانواده همه ترسیده بودند و زنان گریه میکردند بعد از تهدید زیاد پدر خانواده راضی میشود که آیات را تحویل بدهد.
💡 خداوند را بین مردمان، بندگانی زیرک است که دنیا را طلاق گفته اند و از فتنه هایش ترسیده.