تراشیده. [ ت َ دَ / دِ ] ( ن مف ) سترده و خراشیده و رندیده. ( ناظم الاطباء ). || آنچه پس از تراشیدن بحاصل آید: چوب تراشیده، ریش تراشیده، سنگ تراشیده؛ صاف و هموار.
- ناتراشیده؛ خشن. ناهموار. نادرست. خلاف عقل و ادب:
بیک ناتراشیده در مجلسی
برنجد دل هوشمندان بسی.( گلستان ).
(تَ دِ ) (ص مف. ) هرچیزی که آن را تراش داده باشند مانند: چوب، تخته و غیره.
چوب یا چیز دیگر که آن را تراش داده باشند.
( اسم )هر چیزی که آنرا تراش داده باشند مانند چوب تخته و غیره.
هرچیزی که آن را تراش داده باشند مانند: چوب، تخته و غیره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۵. موی ناحیهای که کاتتر وارد میشود را تراشیده و شسته و تمیز
💡 چون خامه سرش کنند فیالحال سیاه آن را که چو خامه، سر تراشیده بود
💡 اینها به شکل مستطیلی بوده و از سنگ سیاه مات ساخته شدهاند و نقوش گل روی آنها تراشیده شدهاست.
💡 خشم یزدان بر تو باد و بر تراشیدهٔ تو باد آزر بتگر توی، لعنت چه بر آزر کنی؟
💡 همه اجزای ما را او کشانیدهست از هر سو تراشیدهست عالم را و معجون کرده زان ما را