تجار
واژهی تَجار در لغت بهصورت [ت َ] (صفت) و با صورتهای تَجا و تَجاره نیز ثبت شده است. بر پایهی فرهنگهای تاریخی همچون فرهنگ رشیدی، جهانگیری و برهان، این واژه در زبانهای زند و پازند به معنای رونده بهکار رفته و با واژهی نوَند هممعنی است. برخی منابع دیگر مانند ناظمالاطباء و فرهنگ نظام، آن را به مفاهیمی چون مسافر، مسافرت یا حتی تند و تیز رونده گسترش دادهاند.
در معنای دوم، تجار بهصورت اسم به کار رفته و در فرهنگهای کهن به کرهاسبِ زیننشده اشاره دارد. این معنا در آثار برهان، انجمن آرا، آنندراج و ناظمالاطباء با تعابیری مانند کره اسبی که هنوز زین نکرده باشند یا راستاغ تکرار شده است. فرهنگ نظام نیز با اشاره به احتمال مخفف بودن آن از تَجاره یا افزایشی بودن صورت واژه، این کاربرد را تأیید میکند. با توجه به شواهد موجود، واژهی تَجار در متون گذشته دارای دو حوزهی معنایی متمایز بوده است: نخست بهعنوان صفتی به معنای رونده یا مسافر، و دوم بهعنوان اسم برای اشاره به کرهاسب آمادهنشده برای سواری. برای بررسی دقیقتر ارتباط آن با صورتهای مشابه مانند تَجا و تَجاره، رجوع به مداخل مربوطه در فرهنگهای مذکور پیشنهاد میشود.
مترادفها
بازرگانان، کاسبان
لغت نامه دهخدا
تجار. [ ت َ ] ( ص ) تجا. ( فرهنگ رشیدی ). تجاره. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ). در کتاب زند بمعنی رونده مرقوم است مثل نوند. ( فرهنگ جهانگیری ). بلغت زند و پازند رونده باشد. ( برهان ). بلغت زند و پازند رونده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). بلغت زند و پازند رونده و مسافر و مسافرت. ( ناظم الاطباء ). تند و تیز رونده.( فرهنگ نظام ). || ( اِ ) در فرهنگها نوشته اند که کره اسبی را گویند که زین نکرده باشند و آن راستاغ نیز خوانند. ( فرهنگ جهانگیری ). کره اسبی را گویند که هنوز او را زین نکرده باشند. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). کره اسبی که زین نشده باشد. این لفظ مخفف تجاره است یا تجاره مزیدفیه آن. ( فرهنگ نظام ). رجوع به تجا و تجاره شود.
تجار. [ ت ِ ] ( ع اِ ) تُجّار. تَجَر. تُجُر. ج ِ تاجر. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ). بازرگان. ( منتهی الارب ):
بدان ره اندر معروف شهرهایی بود
تهی ز مردم و انباشته ز مال تجار.فرخی ( دیوان ص 63 ).|| می فروش. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ). رجوع به تجر و ماده بعد و تاجر شود.
تجار. [ ت ُج ْ جا ] ( ع اِ ) ج ِ تاجر، بازرگان. ( منتهی الارب ). سوداگران و این جمع تاجر است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).بازرگان و بازرگانان و در زبان فارسی کلمه تجار، گاه بمعنی بازرگان استعمال میکنند و نوعاً بیشتر اوقات جمعهای تازی را مانند اسم عام استعمال مینمایند. ( ناظم الاطباء ). || می فروش. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ). رجوع به ماده قبل و تجر و تاجر شود.
فرهنگ معین
(تُ جّ ) [ ع. ] (ص. ) جِ تاجر، بازرگانان.
فرهنگ عمید
= تاجر
فرهنگ فارسی
بازرگانان، جمع تاجر
( صفت ) جمع تاجربازرگانانسودا گران.
ویکی واژه
جِ تاجر؛ بازرگانان.
جمله سازی با تجار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر ز آفتاب روی او مه منیر مستنیر
💡 مستجار هر دو گیتی قبلۀ حاجات، برد دست حاجت پیش انصار و مهاجر یک بیک