تاق
مترادفها
طاق، قوس، محراب
لغت نامه دهخدا
تاق. ( اِ ) تاغ. ( فرهنگ نظام ). تاغ است و آن هیزمی باشد که آتش آن بسیار بماند. ( برهان ). رجوع به تاخ و تاغ و لسان العجم شعوری و فرهنگ نظام شود. || در لهجه گناباد خراسان تاک را گویند.
تاق.( اِخ ) ابن اغوزخان فرزند کهتر اغوزخان، از آباء سلاطین ترک است. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 9 شود.
تأق. [ ت َ ءَ ] ( ع مص ) پر شدن مشک از آب. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). پر شدن مشک. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || اندوهناک گردیدن. || پرخشم شدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). تأق فلان؛ سرشار شدن وی از خشم یا اندوه و شتافتن وی ببدی. ( از قطر المحیط ). تأق مرد؛ سرشار شدن وی از خشم و غیظ و شتافتن وی. و از امثال عرب است: انت تئق و انا مئق و کیف نتفق؛ تو شتاب ببدی داری و من شتاب بگریه، و مثل را در موردی آورند که دو تن توافق اخلاقی نداشته باشند. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تَئِق شود.
فرهنگ معین
(اِ. ) نک تاغ.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- درختچه ای از تیر. اسفناجیان دارای برگهای مثلثی شکل و گلهای خوشه یی که در حدود ۱٠ گونه از آن در ایران و دیگر ممالک آسیا و آفریفا و اروپا شناخته شده. ۲ - بداغ ۳ - زیتون تلخ
پر شدن مشک از آب پر شدن مشک. یا اندوهناک گردیدن.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:طاق
ویکی واژه
نک تاغ.
جمله سازی با تاق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو سنگ نازنینان گل بود بر روی مشتاقان من از دیده بریزم هر گلی کان نازنین بخشد
💡 مشتاق اگر نبخشد بر من زهی سعادت ور خون من بریزد جانم فدای جانان
💡 در میان خانهها ۳ نوع مختلف وجود دارد که قابل توجه هست: *خانههای کوچکتر با ۲–۳ اتاق برای خانوادههای فقیر.
💡 تو از می با حریفان در چمن سرخوش چه غم داری که از حسرت دهد مشتاق جان در کنج زندانت
💡 هر که شد مشتاق او یکبارگی آواره شد هر که شد جویای او در جان و دل منزل نکرد
💡 اتاق دروازهبان، در اصطلاح سازهای است که دروازهٔ یک دژ، خانه مانور، استحکامات، شهر یا سازههای مهم مشابه را احاطه و همراهی میکند.