بویش
لغت نامه دهخدا
بویش. [ ی ِ ] ( اِمص ) بوئیدن و احساس بو. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
فرهنگ فارسی
بوئیدن و احساس بو
فرهنگستان زبان و ادب
{sniffing} [رایانه و فنّاوری اطلاعات، رمزشناسی] شنود انفعالی و تحلیل داده های در حال انتقال بر روی شبکه با هدف تحلیل قراردادهای امنیتی مربوط
ویکی واژه
شنود انفعالی و تحلیل دادههای در حال انتقال بر روی شبکه با هدف تحلیل قراردادهای امنیتی مربوط.
جمله سازی با بویش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عبیر افشان نسیمی کاینچنین مدهوشم از بویش ز عطرستان آن گیسوی عنبریار میآید
💡 به بویش کی رسد مشگ ختن حاشا ز عطرش وام میگیرد خطا و چین
💡 برو تازه بود آن گل مشک بوی که بویش جهان را کند تازه روی
💡 به خون ای پسر تا نیازی تو دست که بویش گزند است و بارش کیست
💡 نازم مشام شوق را ورنه صبا گر بگذرد در مصر بر پیراهنی بویش به کنعان کی رسد
💡 عطر ملایم و دلپذیر بویش گلهای یاس در فضای باغ، تمام وجود من را پر کرد و احساس آرامش عمیقی را به قلبم تزریق نمود.
💡 با نزدیک شدن به آن باغ قدیمی، بویش تند و تیز ادویههای محلی در میان باد میوزید که خاطرات دوران کودکی را زنده میکرد.
💡 او مدتی طولانی در میان بویش خوش عطر کتابهای قدیمی و کاغذهای کهنه غرق شد تا آرامش مورد نظرش را در آن فضا پیدا کند.