دعات. [ دُ ] ( ع ص، اِ ) دعاة. ج ِ داعی. رجوع به دعاة و داعی شود.
دعاة. [ دُ ] ( ع ص، اِ ) دعات. ج ِ داعی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به داعی و دعات شود. || مبلغین: هر کجا یکی بود از دعاة و اتباع مزدک سر برآوردند. ( فارسنامه ابن البلخی ص 89 ).
(دُ ) [ ع. ] (ص. ) جِ داعی.
= داعی
جمع داعی
( اسم ) ۱ - خواننده دعوت کننده. ۲ - آنکه مردم را به دین خود دعوت کند. ۳ - یکی از مراتب دعوت اسماعلیه و آن مرتبهای است دون حجت و فوق ماذون. ۴ - دعا کننده دعا گوی جمع دعاه توضیح: نویسنده از خود به داعی تعبیر کند ۵ - سبب داعیه ۶ - علت غایی که سبب شود شخص عمل قانونی انجام دهد. ۷ - کسی که متحقق شده باشد بمعرفت علوم سیاست که او را اداره امور مردم مرئم ممکن باشد
دعاها مناجاتها.
جِ داعی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمع دیدم لشکری انبوه چون مور و ملخ هر یکی همچون هژبری ازدعات لشکری
💡 تو یوسفی و سلیمان صفت فریضه شدست دعات بر همه ابنای انس و جان گفتن
💡 مسجد کائنات تو بود پر از جماعتی جمله گرفته سربسر صورت مبدعات تو
💡 به سوی سدره زمن مرغ طاعتی نپرد که رقعه ای نبرد از دعات در منقار