( خوش آمد ) خوش آمد. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) تملق. تبصبص. چاپلوسی. ( یادداشت مؤلف ):
من چو طبع لطیف خواجه کمال
غزلی بد نمیتوانم گفت
گر نگویم قصیده باکی نیست
من خوش آمد نمی توانم گفت.مولا طوسی ( از تذکره دولتشاه سمرقندی ).از نظم و نثر هرچه بطبعش خوش آمده ست
دیوان بنده پر ز خوش آمد نوشته است.آذری.روشندلان خوش آمد شاهان نکرده اند
آئینه عیب پوش سکندر نمیشود.الهی.- برای خوش آمد؛ برای تملق. برای چاپلوسی: حسین فلان کار را برای خوش آمد حسن کرد.
|| موردپسند. مطبوع. موردعلاقه:
مجنون ز خوش آمد سلامش
بنمود تقربی تمامش.نظامی.آنچه خصم از خصم برحسب خوش آمد خویش گوید اعتماد را نشاید. ( رساله سیر و سلوک خواجه طوسی ).
خوش آمد نیست سعدی را در این زندان جسمانی
اگر تو یکدلی با او چو او در عالم جان آی.سعدی ( خواتیم ).
( خوش آمد ) ( ~. مَ )(مص مر. اِمر. ) = خوشامد: س خنی مبنی بر تبریک و تهنیت و تعارف.
۱. گفتاری که در استقبال از مهمان گفته شود.
۲. مطبوع و دل پسند بودن.
۳. [قدیمی] تملق، چاپلوسی.
۴. (صفت ) [قدیمی] دلپسند، مطبوع.
* خوشامد گفتن: تبریک ورود گفتن و تعارف کردن.
( صفت اسم ) سخنی مبنی بر تبریک و تهنیت و تعارف.
( خوش آمد ) ( صفت اسم ) سخنی مبنی بر تبریک و تهنیت و تعارف.
تملق تبصبص چاپلوسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کنون ز بهر تو صد ناخوش از کسی شنوم که از خوشامد او عار بوده است مرا
💡 ولی تو با طلب سایلان خوشی چندان که بر سبیل خوشامد کنند از تو سوال
💡 ازان به زخم زبان از خوشامدم قانع که به ز نقش و نگارست رخنه زندان را
💡 |جملهخوشامد=به دیار مردمی مهربان وطبیعتی بکرخوشآمدید. مقدمتان گلباران
💡 چون غافلان فریب خوشامد مخور که هست در پرده خوابهای گران این فسانه را
💡 بی نیازست ز افسون خوشامد دولت این نه خوابی است که محتاج به افسانه شود