جور کردن
مترادفها
درست کردن، تنظیم کردن، مرتب کردن
متضادها
خراب کردن، بههم ریختن
لغت نامه دهخدا
جور کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) هر چیزی را جای مناسب خود قرار دادن. هر چیز را نزد متناسب خود جای دادن: جور کردن اجناس و امتعه؛ کالاها و جنس های لازم و مناسب و هر چیز که مشتری خواهد را فراهم آوردن. || یک دست کردن. جدا کردن انواع به دسته ها. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به جور شود.
فرهنگ معین
(کَ دَ ) (مص م. ) یکسان کردن، یکنواخت گردانیدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) یکسان کردن یکنواخت گردانیدن چیزی را بدسته های شبیه و نظیر تقسیم کردن.
هر چیزی را جای مناسب خود قرار دادن هر چیز را نزد متناسب خود جای دادن.
ویکی واژه
abbinare
یکسان کردن، یکنواخت گردانیدن.
جمله سازی با جور کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دور بودن از رفیقان تا به کی؟ جور کردن بر محبان تابچند؟
💡 اگر چه ملک جان، سر بیشه توست جفا و جور کردن پیشه توست
💡 و گفت: اصل غلبهٔ نفس مقارنه شهوات است چون هوا غالب شود دل تاریک شود و چوندل تاریک شود خلق را دشمن گیرد و چون خلق رادشمن گیرد خلق نیز او را دشمن گیرند او باخلق جفا آغاز کند و جور کردن پیش گیرد.
💡 امیر بتانی تو چون شحنه بد چه بیگانه در جور کردن چه خویشت
💡 خون منت بگردن زینگونه جور کردن دست منت بدامن تا دامن قیامت
💡 بر عاشقان رویت چندین جفا نباشد زین بیش جور کردن بر ما روا نباشد
💡 او تمام تلاش خود را به کار گرفت تا بتواند با کمی مدیریت مالی، تمام هزینههای سنگین تحصیل و زندگی خود را به خوبی جور کند.
💡 در این شرایط بسیار سخت اقتصادی، بسیار دشوار است که بتوان برای یک خانواده پرجمعیت، تمام مایحتاج ضروری زندگی را به راحتی جور کرد.
💡 پس از ساعتها جستجو در بازارهای مختلف، او بالاخره موفق شد قطعات مورد نیاز برای تعمیر ماشین قدیمیاش را از جایی جور کند.