جر زدن. [ ج ِ زَ دَ ] ( مص مرکب )در تداول عامه دغا و دغل و در قمار، انکار قرارداد یا باخته خود در قمار، نکول پس از قبول، انکار پس از قراردادی بین الاثنین. ( یادداشت مؤلف ):
جر بزنی جرنزنی برده ای
خوب رخی هرچه کنی کرده ای.ایرج میرزا.رجوع به جر شود.
(جِ. زَ دَ ) [ ع. ] (مص ل. ) (عا. ) دبه درآوردن، لجبازی کردن.
( مصدر )۱- جر دادن پاره کردن چیزی مانند کاغذ و پارچه که در حین پاره شدن صدا بکند. ۲- بهانه در آوردن از اجرای تعهد و قول خود سرباز زدن. ۳- دبه در آوردن در بازی. ۴- انکار کردن حق دیگری را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر او همه گرز و خنجر زدند هوا را تو گفتی که از زر زدند
💡 سه لشکر بدان سان به هم بر زدند که بر سر همه گرز و خنجر زدند
💡 سپاه از دو رویه رده برزدند به هم نیزه و تیر و خنجر زدند
💡 بتیغ هجر زدن عاشقان مسکین را روا مدار که مجروح ضربت ستمند
💡 نشدم با خبر از لذت خنجر زدنش بس که بیهوش ازان وضع یتیمانه شدم
💡 خصم تو را چه حاجت خنجر زدن بود کاندر تن است هر سر مویش چو خنجرا