فرهنگ معین
(دَ ) (ص ) بالادست، بالاتر.
(دَ ) (ص ) بالادست، بالاتر.
۱. بالادست.
۲. بالاتر و بهتر از کسی یا چیزی.
* رودست خوردن: (مصدر لازم ) [عامیانه، مجاز] فریب خوردن.
بالای دست مافوق: [[ رو دست او بلند شد ]]. یا رو دست زدن بکسی سخن را بنحوی ادا کردن که مخاطب مجبور شود مطلبی را که مراد گوینده اول است اعتراف کند یکدستی زدن. یا رو دست کسی زدن از او جلو افتادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عاشقان را خاک پای خود کنی هر دم خطاب با فرودستان ز حد بیرون مبر تعظیم را
💡 تواضع با فرودستان بود خوش از زبردستان وگرنه دور باش از زور خود دارد کمان من
💡 شیشهٔ باده بده تا شکنم شیشه نام بیخودم کن که ملول از سرودستار شدم
💡 پیشه کن امروز احسان با فرودستان خویش تا زبر دستانت فردا با تو نیز احسان کنند
💡 از فیلمهایی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به تلفات جنگ!، دارودسته ما، پیاده شو و درستش کن، یک روز ناگوار، شماره تلفن، لطفاً؟، آتشنشانان و ارواح جنزده اشاره کرد.