خنکی

لغت نامه دهخدا

خنکی. [ خ ُ ن ُ ] ( حامص ) سردی. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت بخط مؤلف ): در مبادی فصل دی و اوایل زمستان و خنکیهای وی. ( حبیب السیر ج 3 ). || برودت. سردی بین دو کس. ( یادداشت بخط مؤلف ). || بیمزگی. یخی موجب زدگی. ( یادداشت بخط مؤلف ). فلانی خیلی خنکی می کند.
- خنکی دهن؛ بیمزگی دهن. بی تأثیری دهن. دهنی که بگاه حرف زدن نه تنها اثر مطبوعی در شنونده نگذارد بلکه موجب اشمئزاز نیز شود. ( یادداشت بخط مؤلف ). سردی دهن. ( ناظم الاطباء ).
- || شیرینی دهن. ( ناظم الاطباء ).
|| برودت. سردی در طب قدیم. ( یادداشت بخط مؤلف ): شراب مویزی آنچه از او صافی باشد مانند شراب ممزوج باشدمیل بخنکی دارد و موافق است محروران را. ( نوروزنامه ). || خوردنیهای مبرد. ( یادداشت بخط مؤلف ). || اعتدال. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ عمید

۱. = خنکا
۲. ناپسند بودن.
۳. (اسم، صفت نسبی، منسوب به خنک ) (طب قدیم ) دارای طبیعت سرد بودن.

فرهنگ فارسی

۱ - سردی مطبوع. ۲ - خوشی نیکبختی.

جمله سازی با خنکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آسیاب آبی با راهرویی ۱۴۰ متری در عمق ۴۰ متری زمین که رطوبت و خنکی مطبوعی دارد.

💡 «پیر پنجال» که شد صومعه دار خنکی به مریدی چه کند گرم، مرا در کشمیر

💡 به چند سوز دل از آه کار پخته کنم دگر ره از خنکی های بخت خام شود

💡 همه رنج و خنکی، چون بزمستان صرصر همه دلگیری و اندوه، چو در غربت شام

💡 پیش بالا و لب او خنکیهاست همه سایه و آب که از کوثر و طوبی طلبید

💡 من از بهشت فراغت شدم به دوزخ عشق که هرگز از خنکی آن هوا نساخت مرا

سیما یعنی چه؟
سیما یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز