لغت نامه دهخدا
طلقی. [ طَ ] ( اِخ ) ابومحمد عبداﷲبن ابراهیم بن احمد طلقی استرابادی، از مردم استراباد و جرجان. او در استراباد از ابوالحسن احمدبن عبداﷲ الاسترابادی سماع کرده است. ( سمعانی برگ 371 ).
طلقی. [ طَ ] ( اِخ ) ابومحمد عبداﷲبن ابراهیم بن احمد طلقی استرابادی، از مردم استراباد و جرجان. او در استراباد از ابوالحسن احمدبن عبداﷲ الاسترابادی سماع کرده است. ( سمعانی برگ 371 ).
ابو محمد عبدالله بن ابراهیم بن احمد طلقی استرابادی از مردم استراباد و جرجان او در استراباد از ابوالحسن احمد بن عبدالله الاسترابادی سماع کرده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پادشه مطلقی هرچه بخواهی بکن نیست کسی را به تو زهرهٔ چون و چرا
💡 جهان مطلقی از فهم خود چه میخواهی به علم اگر همهگردون شدی کمال تو چیست
💡 واحد مطلقی، اما نتوانست ابلیس این صفت را ز دو بینی و دو راهی دانست
💡 گفتم که کجا بودی ای یار دلارام کردی ت فراموش مرا مطلقیقی
💡 چون ز خود بیگانه گشتی رو یگانه مطلقی بعد از آن خواهی وفا کن خواه رو بیگانه باش