ریع

ریع

در یکی از معانی اصلی، «ریع» به زمین بلند و مرتفع گفته می‌شود و به نقاطی اشاره دارد که از سطح اطراف خود بالاتر بوده و از دور قابل مشاهده‌اند. در همین معنا، این واژه می‌تواند به کوه بلند یا هر ناحیه مرتفع طبیعی نیز اطلاق شود که در ساختار جغرافیایی برجستگی دارد. همچنین «ریع» به راه باز و گشاده میان دو کوه یا گذرگاه‌های کوهستانی نیز گفته می‌شود که مسیر عبور طبیعی در میان ارتفاعات را تشکیل می‌دهد. در برخی کاربردها، این واژه به آبراهه‌ها یا مسیرهای جریان آب در دره‌های مرتفع نیز نسبت داده شده است که بیانگر ارتباط آن با طبیعت و جغرافیاست. در معنای غیرمکانی، «ریع» به آغاز و برترین بخش هر چیز، یا به‌عبارتی بهترین و نخستین حالت آن اطلاق می‌شود. همچنین این واژه در برخی متون به معنای افزونی، رشد و نمو به کار رفته و به افزایش مقدار یا حجم در چیزهایی مانند خمیر، برنج یا محصولات کشاورزی اشاره دارد. در همین چارچوب، «ریع» در اقتصاد کشاورزی به معنای بهره، سود و افزایش حاصل از زمین نیز استفاده شده و نشان‌دهنده بازدهی بیشتر است. از نظر زبانی، این واژه در اشعار و متون ادبی برای بیان مفاهیم رشد، برکت، فزونی و شکوفایی به کار رفته و بار معنایی مثبت دارد. در مجموع، این کلمه واژه‌ای چندمعنایی است که هم به بلندی و مکان مرتفع، هم به آغاز و برتری، و هم به رشد و افزونی دلالت دارد و معنای دقیق آن به بافت جمله وابسته است.

لغت نامه دهخدا

ریع. [ رَ / ری ] ( ع ص، اِ ) زمین بلند. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). جای بلند. ( ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 54 ). بالاواره. بالا. ( مهذب الاسماء ). || هر راه گشاده میان دو کوه یا هر راه که باشد یاراه گشاده در کوه. || کوه بلند. || آب راهه وادی از جای بلند. ج، ریاع. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
ریع. [ رَ ] ( ع اِ ) اول هرچیزی و افضل آن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || اول جوانی. ( دهار ). || روشنی چاشت و خوبی درخش آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || جواب، گویند: لیس له ریع؛ ای جواب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || جنبش و درخش سراب. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). اول سراب. ( دهار ). || ترس و بیم. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || فزونی آستین زره.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || فزونی هر چیزی مانند خمیر آرد و جز آن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). افزونی و برکت و گوالیدگی. ( ناظم الاطباء ). نماء.زیادت. فضل. گوالش. عوام به غلط گویند: «آرد ری می کند» و صحیح آن ریع است. افزونی وزن آرد چون نان کنند. افزونی وزن برنج چون پلاو سازند و جز آن: این آرد هرمنی نیم من ریع دارد. ( یادداشت مؤلف ). دخل. ( نصاب الصبیان ) ( یادداشت مؤلف ). نمو کردن. بالا آمدن. برآمدگی ( خمیر، برنج پخته و مانند آن ). ( فرهنگ فارسی معین ). گاه این افزونی درباره حاصل و غله نیز بکار رودو بر زمینی که کشت آن حاصل بیشتر دهد نیز اطلاق شود: ریعی دارد چنانکه از یک من تخم هزار من دخل باشد. ( فارسنامه ابن بلخی ص 135 ). زمین آن جایگاه ریعی نیکو و از همه گونه میوه ها باشد. ( فارسنامه ابن بلخی ص 148 ). هوای این ناحیت سردسیر معتدل است و غله... ریعی عظیم دارد. ( فارسنامه ابن بلخی ص 128 ).
ریع حشمت زمین دولت را
حاصل از دست ابروار تو باد.مسعودسعد.تو چه کردی جهد کان با تو نگشت
تو چه کاریدی که نامد ریع کشت.مولوی.جز پشیمانی نباشد ریع او
جز خسارت پیش نارد بیع او.

فرهنگ معین

(رَیا رِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) نمو کردن. ۲ - (اِمص. ) افزونی.

فرهنگ عمید

۱. نموکردن.
۲. فراوان شدن.
۳. بالا آمدن، برآمدن.
۴. (اسم ) فزونی و برآمدگی چیزی، مثل افزایش حجم خمیر و برنج پخته.
۵. (اسم ) افزونی حاصل کشت وزرع، ری، ری کردن.

فرهنگ فارسی

نموکردن، فراوان شدن، بالا آمدن، بر آمدن، فزونی
۱ - ( مصدر ) نمو کردن بالا آمدن. ۲ - ( اسم ) افزونی بر آمدگی ( خمیر برنج پخته و مانند آن ).
عبادتگاه ترسایان

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی رِیعٍ: نقطه بلندی از زمین
تکرار در قرآن: ۱(بار)
«رِیع» در اصل به معنای مکان مرتفع است.
مکان مرتفع که از دور دیده می‏شود (راغب). در اقرب گوید: ریع به معنی صومعه، برج کبوتردو تپّه بلند است و از همین معنی است قول قرآن «اَتَبْنُونَ بِکُلِّ ریعٍ آیَةً تَعْبَثونَ» به «آیة» رجوع شود. این کلمه در قرآن فقط یکبار یافته است.

ویکی واژه

نمو کردن.
افزونی.

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز