دوش یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان بناجوی شمالی و بخش مرکزی شهرستان بناب قرار دارد. زبان رایج در این روستا ترکی آذربایجانی است. از جاذبههای طبیعی این روستا میتوان به سد آن اشاره کرد. همچنین باغها و حاشیههای رودخانه در این منطقه از زیباییهای آن به شمار میروند. شغل اصلی ساکنان این روستا کشاورزی است که شامل کشت گندم و جو میشود. دامپروری و پرورش گاو و گوسفند نیز از فعالیتهای عمده مردم این منطقه است. سایر محصولات کشاورزی شامل انگور، بادام، گردو و سنجد میباشد. این روستا در کنار رودخانه ماه پری قرار دارد و به دلیل آبهای فصلی این رودخانه، به فعالیتهای کشاورزی و زندگی ادامه میدهد. تپههای اطراف روستا یکی از منابع مهم و غنی برای مصالح ساختمانی، از جمله ماسه، به شمار میروند. در تپههای شرقی روستا، چندین چشمه تاریخی وجود دارد که از جمله مهمترین آنها میتوان به اورتا بولاغی و قیبله بولاغی اشاره کرد که در متون تاریخی به آنها اشاره شده است. تپه اورتا بولاغی مربوط به هزاره چهارم و اول قبل از میلاد است و در شهرستان بناب، بخش مرکزی، روستای دوش واقع شده است. این اثر در تاریخ ۷ مهر ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۶۲۲۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. سد دوش در شمال شرقی شهرستان بناب قرار دارد و آب آن از طریق کانالی به طول ۶۵۰ متر که بر روی رودخانه چوان ساخته شده، تأمین میشود. این سد در سال ۱۳۸۷ به بهرهبرداری رسید و با راهاندازی آن، علاوه بر ایجاد اشتغال، از مهاجرت روستاییان نیز جلوگیری شده است. آب این سد به منظور تأمین نیازهای کشاورزی زمینهای روستای دوش مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین، این سد به عنوان یک مکان مناسب برای گردش و تفریح گردشگران نیز شناخته میشود.

دوش
لغت نامه دهخدا
دوش. ( اِ، ق ) شب گذشته. ( شرفنامه منیری ) ( از آنندراج ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از برهان ) ( از غیاث ). دوشینه. دوشین. بارحه. ( دهار ). شب که منتهی شود به روزی که در آن باشند. دیشب. شب گذشته. مقابل دی و دیروز. ( یادداشت مؤلف )
فرهنگ معین
[ په. ] (ق. ) شب گذشته.
(اِ. ) آلتی مشبک مانند سر آب پاش که در گرمابه به شیر آب بندند و در زیر آن شستشو کنند.، ~ گرفتن: حمام کردن.
فرهنگ عمید
۲. دوشنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): شیردوش، گاودوش.
شیر آب حمام که دارای سوراخ های ریز است و آب را به صورت افشان، از بالا به روی تن شخص می ریزد.
دیشب، شب گذشته.
شانه، کول، کتف، قسمت بالای پشت.
فرهنگ فارسی
جمع ادوش.
جملاتی از کلمه دوش
نخواهیم برگاه ضحاک را مرآن اژدهادوش ناپاک را
به مخمور کز باده بویی کشید به دوشی که بار سبویی کشید
دوش بی لعل تو صد ره بلبم جان آمد باز میگشت چو میگفتم جانان آمد