دلاوری
مترادفها
شجاعت، جرات، مردانگی
متضادها
بزدلی، ترس
لغت نامه دهخدا
دلاوری. [ دِ وَ ] ( حامص مرکب ) دل آوری. حالت و چگونگی دلاور. شجاعت. دلیری. جنگجویی. بهادری. نیرومندی. ( از ناظم الاطباء ). بَسالت.بطالت. بطولت. ذَمارت. ذمارة. سَکسَکة. ( منتهی الارب ). شدة. ( دهار ). نجدت. ( از منتهی الارب ):
در خواب جنگ بینی از آرزوی جنگ
وین از مبارزی بود و از دلاوری.فرخی.این هرمز در روزگار خویش یگانه ای بود بقوت و نیرو و دلاوری چنانک او را دلاور سخت زور گفتندی. ( فارسنامه ابن البلخی ص 20 ).
دیدم همه دلبران آفاق
چون تو به دلاوری ندیدم.سعدی.جوان به غروردلاوری که در سر داشت از خصم دل آزرده نیندیشید. ( گلستان سعدی ).
- عرصه دلاوری؛ میدان جنگ. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
دلاوری. [دِ وَ ] ( اِخ ) نام تیره ای از طایفه نوئی، از ایلات کوه گیلویه فارس. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 89 ).
فرهنگ فارسی
۱ - دلیری شجاعت. ۲ - جنگجویی ٠
نام تیره ای از طایفه نوئی از ایلات کوه گیلویه فارس.
( دل آوری ) ۱ - دلیری شجاعت. ۲ - جنگجویی ٠
جمله سازی با دلاوری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این قسمت تند و فاتحانه، در وصف قهرمان و به یاد پیروزیها و دلاوریهای وی است و در ادامه، موسیقی پیروزمندانه و با شکوه به پایان میرسد.
💡 مینا کاران قدیم خاطرات جنگها دلاوریها و غیره یاد بود را در روی کاغذ ظروف هموار نقش میبندند. که این رسمها در روشنی تاریخ همان وقت خیلی کمک مینماید.
💡 پیش تو در دلاوری روز محاربت بود شیر سپهر کمتر از شیر لوای معرکه
💡 وی همچنین برندهٔ جوایزی همچون صلیب دلاوری (لهستان) و صلیب آزادی شدهاست.
💡 نه چرخ گوشهٔ جگر شاهتان بخورد هین زخم آه و گردهٔ چرخ ار دلاورید
💡 قیس هنری هنروری کرد در معرکه شان دلاوری کرد