دعاوی. [ دَ وا ] ( ع اِ )ج ِ دعوی، ولی آنرا به کسر واو ( بصورت منقوص ) ارجح دانسته اند. ( از اقرب الموارد ). رجوع به دَعاوی شود.
دعاوی. [ دَ ] ( ع اِ ) ج ِ دعوی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به دعوی شود. || ادعاها:
گفت هین امروز ای خواهان گاو
مهلتم ده وین دعاوی را مکاو.مولوی. || مرافعه ها. تظلم ها. دادخواهی ها: بخصوص دعاوی که تعلق به مال دیوان نداشته خود [ دیوان بیگی ] متوجه شده، قطع و فصل میداد. ( تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص 13 ).
- دعاوی شرعیه؛ دعاوی مربوط به امور شرعی: دستور آن بود که قاضی اصفهان بغیر از جمعه در خانه خود به تشخیص دعاوی شرعیه مردم... میرسید. ( تذکرة الملوک ص 3 ).
|| اسباب. وسایل.
(دَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ دعوی. ۱ - ادعاها. ۲ - مرافعه ها. ۳ - اسباب، وسایل.
= دعوی
جمع دعوی
( اسم ) جمع دعوی ۱ - ادعاها. ۲ - مرافعه ها. ۳ - اسباب وسایل.
(حقوق): دعوا، دعواها، ادعاها، مرافعهها. جمع دعوی.
اسباب، وسایل.
💡 نام واقعی او الا کاگان بود که پس از ازدواج با اولین همسر خود، این نام را تا آخر عمر حفظ کرد. مادر او پیانیستی با استعداد اما نه حرفهای و پدرش وکیل متخصص دعاوی هنرمندان و نویسندگان بود.
💡 و گفت: هر که ترک کند خدمت مشایخ مبتلا شود به دعاوی کاذبه و فضیحت گردد بدان دعویها.
💡 پس این سه گروه را که آن موفق یاد کرد و مرید را از صحبت ایشان اعراض فرمود، مراد آن بود که ایشان اندر دعاوی خود کاذب بودند و اندر روش ناتمام.
💡 در نتیجه درصورت بروز اختلاف بین بیمه گذار و بیمه گر یک نماینده از طرف بیمه گذار و یک نماینده از طرف بیمه گر به بررسی دعاوی میپردازند و در صورت نتیجه نگرفتن در دادگاه صالحه مورد بررسی قرار میگیرد.
💡 آمنه در اوقات فراغتش به دعاوی مردم میرسید و پرسشها و مشکلات دینی و اجتماعی آنان را پاسخ میگفت و از محبوبترین زنان دوره خود بود.
💡 پس گفت ای پیر کاهن و واعظ مداهن درین دعاوی عریض و انشای قریض حق تو ابتر است، امتحانی در لغز شاعری گوش دار.