دستگاهی

لغت نامه دهخدا

دستگاهی. [ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به دستگاه.
- لغت دستگاهی، یا لغت نامه ٔدستگاهی؛ لغت نامه که آنرا به اجناس ترتیب کنند نه به ترتیب حروف. لغت نامه که کلمات مربوط به چیزهای متناسب با یکدیگر را گروه گروه در آن گرد کرده باشند نه بر حروف تهجی، مانند لغت نامه السامی فی الاسامی میدانی و مقدمة الادب زمخشری وکتاب العالم ابن السید اندلسی ( احمدبن ابان ). ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

منسوب به دستگاه. لغت دستگاهی.

جمله سازی با دستگاهی

💡 نگاه ناتوانش سرمه ‌کرد اجزای امکان را قیامت دستگاهی های این مژگان عصا بنگر

💡 اسفرومتر، گوی‌سنج یا خم‌سنج دستگاهی برای اندازه‌گیری دقیق شعاع کره است.

💡 این رابطه در دستگاهی نوشته شده‌است که نسبت به محیط انتشار ساکن است.

💡 در پنجمین جشن موسیقی ما که دی ۱۳۹۷ برگزار شد، تندیس طلاییِ آلبوم موسیقی برگزیدهٔ موسیقی سنتی و دستگاهی ایرانیِ بی‌کلام، به ارشد تهماسبی و داریوش زرگری برای آلبوم «آثار درویش‌خان» اهدا شد.

💡 شمع محفل داغ می‌گردد کز آهی بگذرد آه از آن روزی که حرص از دستگاهی بگذرد

💡 ای نفس پیش از هوا گشتن خروشی ساز کن فرصت عرض قیامت دستگاهی می‌رود

لنگیدن یعنی چه؟
لنگیدن یعنی چه؟
گرد و خاک یعنی چه؟
گرد و خاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز