فرهنگ معین
(اِ. ) کالا، ابزار.
(اِ. ) کالا، ابزار.
کالا، ابزار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیریست بدانگاه که شمشیر بگیرد نینی که تهیدست خود او شیر بگیرد
💡 دل به زندانگاه غفلت خاک بر سر میکند کاش چشمی میگشودم تا دری میداشتم
💡 چه دانم من که بازآیی تو یا نه بدانگاهی که باز آید قوافل
💡 خوار نمایدت ژنده پیل بدانگاه ورچه بود مست و تیز گشته و غران
💡 نیست زندانگاه امکان سنگ راه وحشتم چون نگه سامان عینک دارم از دیوارها
💡 وز درخت اندر، گواهی خواهد اوی تو بدانگاه از درخت اندر بگوی: