دانشوری
لغت نامه دهخدا
دانشوری. [ ن ِ وَ ]( حامص مرکب ) عمل دانشور. حالت و چگونگی دانشور. دانشمندی. دانائی. حکمت و علم. ( ناظم الاطباء ). عالمی.
فرهنگ فارسی
عالمی دانشمندی.
جمله سازی با دانشوری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هم پایش از دانشوری بر فرق مهر و مشتری هم آب ابر آذری از طبع والا ریخته
💡 از سخن آراستن، مجلس دانشوری جام مصفّا زدن، مجلس جم داشتن
💡 با ناکسان بجوش که مردانگی فسرد با جاهلان بساز که دانشوری نماند
💡 کان ولایت مولد دانشوری است کاتش از نامش بیونان میزنم
💡 گاه شد ادریس و اندر مدرس دانشوری درس گو از لطف وقهر حضرت جبار شد
💡 شایدکه شوید انوری دیباچهٔ دانشوری بایدکه ساید عنصری بر پشت پای من جبین
💡 دوران دانشوری یکی از شیرینترین و در عین حال پرچالشترین مراحل زندگی هر فرد است که زیربنای شخصیت او را میسازد.
💡 او در دوران دانشوری با مطالعه گسترده در کتابخانههای مختلف، توانست دانش وسیعی در زمینه علوم تجربی و ادبیات پیدا کند.
💡 بسیاری از موفقیتهای بزرگ در زندگی بزرگسالان، ریشه در پشتکار و تلاشهای بیوقفه آنها در دوران دانشوری و تحصیلات تکمیلی دارد.