کلمه «چرس» در لغت فارسی معانی متعددی دارد که بسته به متن و کاربرد آن متفاوت است و از جمله معانی اصلی آن بند و زندان، شکنجه و آزار، و حوض یا محفظهای برای گرفتن شیره انگور است. همچنین این واژه بهصورت مجازی به چرخ و چرخشت و حتی فشار یا کوبیدن نیز اطلاق میشود و در متون ادبی برای تصویرسازی شدت عمل یا تلاش به کار رفته است. علاوه بر این، چرس به مواد مخدر نیز اشاره دارد، بهویژه مادهای سقزی که از برگ و سرشاخههای گیاه شاهدانه تهیه میشود و با توتون یا تنباکو مصرف میگردد و برای ایجاد حالت کیف و تخدیر به کار میرود. در برخی فرهنگها، واژه چرس همچنین به چیزهایی که درویشان و گدایان از گدایی جمع میکنند، اطلاق شده و بهطور استعاری میتواند به خیرات و صدقه نیز اشاره داشته باشد. علاوه بر معانی یادشده، چرس در کاربرد کشاورزی به چراگاه چهارپایان یا مرتع نیز گفته میشود و در اشعار کلاسیک فارسی بارها به این شکل آمده است. بنابراین این واژه در زبان فارسی به مجموعهای از مفاهیم فیزیکی، مجازی و اجتماعی اشاره دارد و معنای دقیق آن بسته به زمینه کاربرد آن متفاوت است.
چرس
لغت نامه دهخدا
چرس. [ چ َ رَ ] ( اِ ) بند و زندان را گویند. ( برهان ). بند و زندان بود. ( جهانگیری ) ( انجمن آرا )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ نظام ):
چون نباشد شاعر منحول کار شعردزد
کی گذارد بی گناهی قافیت را در چرس.سنائی ( از جهانگیری ).آید به چشمم هر نفس عالم ز عشقش چون چرس.عبدالواسع جبلی ( از انجمن آرا ). || بمعنی شکنجه و آزار هم هست. ( برهان ). در بعضی فرهنگها بمعنی شکنجه است. ( جهانگیری ). شکنجه. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). شکنجه و آزار. ( ناظم الاطباء ):
هر که بقید تو گرفتار شد
تا ندهد جان نرهد زین چرس.نزاری قهستانی ( از جهانگیری ). || حوضی باشد که انگور در آن ریخته بر پای مالند تا شیره آن گرفته شود. ( برهان ). حوضی باشد که انگور در آن انداخته بپای بمالند تا شیره آن فشرده شود. ( جهانگیری ). حوض که در چرخشت شرح دادم. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). حوضی که انگور در آن ریخته لگد کنند تا شیره وی گرفته شود. ( ناظم الاطباء ). مجازاً چرخشت را گویند. ( فرهنگ نظام ). چرخ. چرخست.چرخشت. چروخ:
اندر چرس جان آی گر پای همی کوبی
تا غوطه خوری یکدم در شیره بسیارم
با شیره فشارانت اندر چرس عشقم
پای از پی آن کوبم کانگورتو بفشارم.مولوی ( از انجمن آرا ).رجوع به چرخ و چرخشت و چروخ شود. || بمعنی چراگاه دواب نیز آمده است. ( برهان ). چراگاه را نامند. ( جهانگیری ). بمعنی چراگاه. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). چراگاه دواب. ( ناظم الاطباء ). چراگاه چارپایان. مرتع:
همره جان و خرد باش سوی عالم قدس
نه ستوری که ترا عالم حسی است چرس.سنائی ( از انجمن آرا ).رجوع به چراگاه شود. || چیزهایی که درویشان و گدایان از گدایی و کدیه جمع کرده باشند. ( برهان ). چیزهایی که گدایان از گدایی و دوره گردی جمع کرده باشند. ( ناظم الاطباء ). چراغ. چراغ اﷲ. رجوع به چرسدان شود. || خیرات و صدقه. ( ناظم الاطباء ).
چرس. [ چ َ ] ( اِ ) گرد بنگ است که گلوله و جمع کرده پس در غلیان نهاده بکشند و کیفیتی دهد که جبن و بیم وواهمه و اشتها را بیفزاید. ( انجمن آرا ). ساقه سقزی و مخدری که از برگ کنب گیرند و درویشان و قلندران آنرا با توتون و یا تنباکو مخلوط کرده در چپق و یا سرغلیان گذاشته جهت کیف کردن کشند. ( ناظم الاطباء ). برگ شاهدانه است که از مسکراتست. ( فرهنگ نظام ). گرد بنگ که از شاهدانه گیرند. حشیش. اسرار. زمرد سوده. قسمی بنگ. ماده انگمی است که از شاهدانه های ماده گرد نر ندیده گیرند. قسمی بنگ که قلندران و درویشان و ارباب کیف و حال بوسیله تدخین آن در عالم بی خبری فروروند و اعصاب خود را تخدیر کنند. رجوع به چرسی شود.
فرهنگ معین
(چَ رَ ) (اِ. ) ۱ - بند، زندان. ۲ - شکنجه، آزار.
(چَ ) (اِ. ) مادة مخدری است که از مالش دادن سرشاخه های گیاه شاهدانه با دست یا روی پارچه بدست می آید و آن را با توتون یا تنباکو می کشند.
( ~. ) (اِ. ) چرخشت.
( ~. ) (اِ. ) چیزهایی که درویشان و گدایان از گدایی جمع کنند.
( ~. ) [ قس. چر، چریدن ] (اِ. ) چراگاه چهارپایان.
فرهنگ عمید
مادۀ سقزی مخدر و سمی که از گیاه شاهدانه می گیرند.
۱. بند و زندان: هر که به قید تو گرفتار شد / تا ندهد جان نرهد زاین چرس (نزاری: لغت نامه: چرس ).
۲. شکنجه، آزار.
۳. فشار.
۴. چرخشت
۵. آنچه درویشان و گدایان از دریوزگی و گدایی جمع کنند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) چرخشت
دانشنامه عمومی
چرس (پیمونت). چرس ( به ایتالیایی: Ceres ) یک کومونه در ایتالیا است که در استان تورین واقع شده است. چرس ۲۸٫۰۵ کیلومتر مربع مساحت و ۱٬۰۴۱ نفر جمعیت دارد و ۷۰۴ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
ویکی واژه
مادة مخدری است که از مالش دادن سرشاخههای گیاه شاهدانه با دست یا روی پارچه بدست میآید و آن را با توتون یا تنباکو میکشند.
بند، زندان.
شکنجه، آزار.
چر، چریدن
چراگاه چهارپایان.
چیزهایی که درویشان و گدایان از گدایی جمع کنند.
چرخشت.
جمله سازی با چرس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن یک گوید که چرس و تریاک خوش است وان یک گوید فشرده تاک خوش است
💡 تریاک مکش چرس مخور کز هر دو رخ زرد و بدن سست و نفس سرد شود
💡 امردان بینی تو چون دوشیزگان شوخ و شنگ دیده مست از خواب غفلت سرگران از چرس و بنگ