نجیر

لغت نامه دهخدا

نجیر. [ ن َ ] ( اِ ) بمعنی نجم است که گزمازج باشد. جراحتهای تازه را نافع است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). گزمازج. بار درخت گز. ( آنندراج ) گزمازج. بار درخت گز. ( ناظم الاطباء ). نجم. نجیل. ثیل. اغرسطس. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نجیل شود. || آهار و سریشی که جولاهگان وکفش دوزان و صحافان به کار می برند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(نَ ) (اِ. ) آهار و سریشی که جولاهگان و کفش دوزان و صحافان بکار برند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نجیل.

ویکی واژه

آهار و سریشی که جولاهگان و کفش دوزان و صحافان بکار برند.

جمله سازی با نجیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خصم زنجیر به بازو کندم می دانم چرخ آواره بهر سو کندم می دانم

💡 بریزد خاک تا رگ‌های دستم نگسلد از هم نخواهم داد زنجیر سر زلف نگار از کف

💡 ندانم این همه حرف جنون‌که می‌کوبد که‌گوش حلقهٔ زنجیر ما پر آوازست

💡 بود از دلهای ما آوازه زلفت بلند از نوا افتاد چون زنجیر نی دیوانه شد

💡 بند پیش سیل بی زنهار نتواند گرفت بی قرار شوق را زنجیر کردن مشکل است

💡 آنرا که سر زلف چو زنجیر بود در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت

غلاف یعنی چه؟
غلاف یعنی چه؟
هشلی یعنی چه؟
هشلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز