نجیر. [ ن َ ] ( اِ ) بمعنی نجم است که گزمازج باشد. جراحتهای تازه را نافع است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). گزمازج. بار درخت گز. ( آنندراج ) گزمازج. بار درخت گز. ( ناظم الاطباء ). نجم. نجیل. ثیل. اغرسطس. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نجیل شود. || آهار و سریشی که جولاهگان وکفش دوزان و صحافان به کار می برند. ( ناظم الاطباء ).
(نَ ) (اِ. ) آهار و سریشی که جولاهگان و کفش دوزان و صحافان بکار برند.
( اسم ) نجیل.
آهار و سریشی که جولاهگان و کفش دوزان و صحافان بکار برند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خصم زنجیر به بازو کندم می دانم چرخ آواره بهر سو کندم می دانم
💡 بریزد خاک تا رگهای دستم نگسلد از هم نخواهم داد زنجیر سر زلف نگار از کف
💡 ندانم این همه حرف جنونکه میکوبد کهگوش حلقهٔ زنجیر ما پر آوازست
💡 بود از دلهای ما آوازه زلفت بلند از نوا افتاد چون زنجیر نی دیوانه شد
💡 بند پیش سیل بی زنهار نتواند گرفت بی قرار شوق را زنجیر کردن مشکل است
💡 آنرا که سر زلف چو زنجیر بود در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت