ناموزون

لغت نامه دهخدا

ناموزون. [ م َ / مُو ] ( ص مرکب ) ناسنجیده. مخالف. ناساز. ( آنندراج ). ناهنجار. ناهموار. زمخت:
عیسی دورانم و این کور شد دجال من
قدر عیسی کی نهد دجال ناموزون کور؟خاقانی.و خاطرش از خطر جهالت و ضلالت او خایف و رنجور که کدام روز از جنون ناموزون او آفتی زاید. ( سندبادنامه ص 114 ). || ناپسند. ناهماهنگ. ناخوشایند. || شعری که وزن آن درست نباشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ ) [ فا - ع. ] (ص. ) ناساز، ناموافق.

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] ناسنجیده.
۲. [مجاز] ناساز، ناهماهنگ، ناهنجار.
۳. فاقد تعادل.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - ناسنجیده ناساز. ۲ - ناهنجار خشن زمخت: عیسی دورانم و این کور شد دجال من قدر عیسی کی نهدد جال ناموزون کور? ( خاقانی ) ۳ - ناخوشایندناهماهنگ.۴ - شعری که وزن آن درست نباشد.

جمله سازی با ناموزون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جلوه بیجا نکنی زانکه چو بیجا باشد مصرعی می‌شود از یک حرکت ناموزون

💡 عرض مطلب نرمی گفتار انشا می‌کند حرف ناموزون ما راکرد موزون احتیاج

💡 در ناموزون تو بخشی در موزون خازنت زر ناموزون نثار در موزون باد و هست

💡 پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟ علم موزون کم چرا از علم ناموزون بود؟

💡 عاشق رویش اگر موزون نباشد گو مباش زآنکه ناموزون او بودن به از موزون خویش

💡 کیست واعظ، که کند دعوی صاحب سخنی؟ این قدر بس که نگویند که ناموزون است

دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز