معاتب. [ م ُ ت ِ ] ( ع ص ) ملامت کننده و سرزنش کننده. ( ناظم الاطباء ). عتاب کننده. ( غیاث ):
با روح دو بسدش معاشر
با عقل دو نرگسش معاتب.انوری ( دیوان چ مدرس رضوی ج 1 ص 34 ).و رجوع به معاتبة و معاتبت شود.
معاتب. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) ملامت کرده شده و سرزنش شده. ( ناظم الاطباء ). عتاب کرده شده. ( غیاث ):
بزرگوارا من خود معاتبم ز خرد
چه باشد ارتو نباشی بر این خطا عاتب.عثمان مختاری ( دیوان چ همایی ص 31 ).و ما را به کرد خویش مأخوذ و متهم و معاتب و معاقب گرداند. ( سندبادنامه ص 79 ). و رجوع به معاتبة و معاتبت شود.
(مُ تِ ) [ ع. ] (اِفا. ) سرزنش کننده، ملامت کننده.
عتاب کننده، سرزنش کننده.
مورد عتاب قرارگرفته، سرزنش شده.
عتاب کرده شده، سرزنش شده
( اسم ) ملامت کننده سرزنش کننده: با روح دو بسدش معاشر با عقل دو نرگسش معاتب. ( انوری )
ملامت کننده و سرزنش کننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جان فدا کن تو در متابعتش چون نداری سرِ معاتبتش
💡 ترجمة ۱۳ فصل از سخنان هرمس الهرامسه، مشتمل بر مناجاتهایی به سبک خواجه عبدالله انصاری (نصر، ۲۵۶)، به نامهای معاتبة النفس و زجر النفس (در ۱۸۷۳ میلادی در بن، به همین نام چاپ شدهاست). اصل این اثر ینبوع الحکمة نیز نامیده شدهاست.
💡 یا محمد، لو لا انی احب المعاتبة لما حاسبتهم، اگر نه آن بودی که دوست دارم با ایشان عتاب کردن و با ایشان سخن گفتن و رنه خود حساب ایشان نکردمی.
💡 حضرت صاحب رقعه که خود را در فهم و ادراک از اوج افلاک برتر شمارد، همان بکه از کتاب خود بجواب حقیر کفایت کند و مکتوب مرسل، مکتوم و مهمل گذارد تا ارباب نظر از مطالعه آن بمعاتبه برنخیزند و هر دو از لوم لائمان در امان مانیم.
💡 با چنین عدل چون محاسب گشت بنگر تا چه حد معاتب گشت