محموم
مترادفها
مست، مدهوش، سرمست
متضادها
سالم
لغت نامه دهخدا
محموم. [ م َ ] ( ع ص ) تب گرفته. ( مهذب الاسماء ). تب دار. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): خطی چون دستگاه کفشگران پریشان عبارتی چون هذیان محموم نامفهوم. ( از نفثة المصدور زیدری ).
چنان سوزم که خامانم نبینند
نداند تندرست احوال محموم.سعدی.|| مقدر. تقدیرشده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) تب کرده، تب دار.
فرهنگ عمید
تب کرده، تب دار.
فرهنگ فارسی
تب کرده، تب دار
( اسم ) تب کرده تب دار: عبارتی چون هذیان محموم نا مفهوم...
جمله سازی با محموم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خود کام را چنین سخن از طبع هست دور محموم را بود عسل اندر دهان اجاج
💡 دل را چو از عفونتِ اخلاطِ آرزو محموم دید و سرعت نبضم بر آن گوا
💡 مرحوم با جلالت او شیر آسمان محموم از سیاست او مرغزار
💡 خودکام را چنین سخن از طبع هست دور محموم را بود عسل اندر دهان اجاج
💡 چنان سوزم که خامانم نبینند نداند تندرست احوال محموم
💡 بر مهابتت ار لاف پر دلی زد شیر تو عفو کن هذیانات او که محمومست