قنطر
مترادفها
پل، قوس، طاق
لغت نامه دهخدا
قنطر. [ ق ِطِ ] ( ع اِ ) سختی و بلا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). داهیه. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به قنطیر شود. || مرغی است مایل بسیاهی که بانگ کند و دبسی نیز خوانند آنرا. ( منتهی الارب )( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). فاخته. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(قِ طِ ) [ ع. ] (اِ. )۱ - بلا، سختی. ۲ - فاخته.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - بلا داهیه سختی ۲ - فاخته.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۴(بار)
ویکی واژه
بلا، سختی.
فاخته.
جمله سازی با قنطر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به یاد غلمان ترا بوسه نمودن خوش است که بر حقیقت بود مجاز چون قنطره
💡 بگشای بال فکرت بگذر به پای همت در عالم حقیقت زین قنطره مجازی
💡 گاو از قنطره در بیشه نگه کرد و بدید ناری افروخته مانند دو صد مجمره شد
💡 القنطره (به عربی: القنطرة) یک منطقهٔ مسکونی در لبنان است که در شهرستان مرجعیون واقع شدهاست.
💡 چون گذشتند از آن دره به راه اندرشان بود رودی که بر آن رود یکی قنطره شد
💡 راندند ز خون شهدا سیل و بر آن سیل از نعش بزرگان وطن قنطره کردند