قبوض

مترادف‌ها

رسیدها

فرهنگ معین

(قُ ) [ ازع. ] (اِ. ) جِ قبض، رسیدها.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع قبض رسیده ها جمع:{[W]پرداخت[/W][M]آراستگی، آرایش وجلادادن پول، کارسازی
(مصدراسم ) ۱- پرداختن ۲- جلا صیقل. ۳- پرداز نقشها. ۴- توجه.

ویکی واژه

جِ قبض؛ رسیدها.

جمله سازی با قبوض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بحر: هزج اخرب مقبوض مکفوف مجبوب- مستزاد: اخرب اهتم

💡 بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

💡 بحر: قریب اخرب، دومی هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

💡 شده مقبوض چون فرهاد مسکین غبار آلود و زرد و سست و شیرین

💡 تو بر سیر ملکی و بدخواه ملک تو در قبضهٔ شداید قبوض ایار خوار ماند

💡 مبسوطه به یک چراغ زنده مقبوضه دو چشم زاغ کنده

💡 او تمام ماه را صرف جمع‌آوری و پرداخت قبوض برق، آب و گاز کرد تا از قطع شدن خدمات ضروری در خانه خود جلوگیری کرده باشد.

💡 مدیر مالی شرکت دستور داد که تمامی قبوض دریافتی از تامین‌کنندگان باید با دقت بررسی شده و سپس در سیستم حسابداری ثبت و بایگانی گردند.

💡 در پایان هر ماه، چک کردن قبوض خدماتی برای تنظیم بودجه خانواده بسیار مهم است تا از هزینه‌های اضافی و غیرمنتظره در آینده جلوگیری شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران