فیاوار

لغت نامه دهخدا

فیاوار. [ ف َ ] ( اِ ) فیار که صنعت و شغل و عمل و کار و هنر باشد. ( برهان ). فیاور. فیار. ( فرهنگ فارسی معین ):
مهر ایشان بود فیاوارم
غمشان من به هر دو بگسارم.عنصری ( از اسدی ).

فرهنگ معین

(فَ ) (اِ. ) بیاوار، شغل، کار، پیشه.

فرهنگ عمید

شغل، کار، پیشه: یعقوب چو تو یوسفم اندر همه احوال / زآن جز غم روی تو فیاوار ندارم (سنائی۲: ۶۳۱ ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) شغل کار پیشه: مهر ایشان بود فیاوارم - غمتان من بهر دو ( غمشان من بمهر ) بگسارم.

ویکی واژه

بیاوار؛ شغل، کار، پیشه.

جمله سازی با فیاوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یعقوب چو تو یوسفم اندر همه احوال زان جز غم روی توفیاوار ندارم

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز