علم کردن. [ ع َ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برکشیدن تیغ و مانند آن. ( آنندراج ):
زین ایمنم که تیغ جدایی علم کنی
هر قطره خونم از تو جداگانه پر شده ست.نورالدین ظهوری ( از آنندراج ). || مشهور کردن. سرشناس کردن. از میان جمع برآوردن. بر سر زبانها افکندن. || راست کردن. افراشتن. برافراشتن. علم نمودن.
- اوستا علم کردن ( در لباس )؛ از سرو ته آن زدن.
- دم علم کردن؛ دم برافراشتن.
- قد علم کردن؛ قد برافراشتن.
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) ۱ - برپا کردن، برافراشتن. ۲ - آماده کردن، تهیه کردن. ۳ - از سر و ته لباس زدن.
( مصدر ) ۱ - برکشیدن تیغ و مانند آن ۲ - مشهور کردن سرشناس کردن. ۳ - راست کردن بر افراشتن بر پا کردن ۴ - تهیه و آماده کردن. یا اوستا علم کردن. از سر و ته لباس زدن. یا دم علم کردن. دم بر افراشتن. یا قد علم کردن. قد بر افراشتن.
برپا کردن، برافراشتن.
آماده کردن، تهیه کردن.
از سر و ته لباس زدن.
💡 چابکان تیغ را علم کردند صید را دست و پا قلم کردند
💡 نام آن را علم کردن ز ابلهی بُردنش نزد ملایک وانگهی
💡 پی تعظیم ابروی کجش برخاستم از جا که زیر تیغ او باید به مردن قد علم کردن
💡 از پی طعمه دُم علم کردند بر فرودست خود ستم کردند
💡 خویش را در جهان علم کردن هست بر خویشتن ستم کردن