شجون. [ ش ُ ] ( ع اِ ) ج ِ شَجن، شَجِن. ( منتهی الارب ). فنون. ( مهذب الاسماء ). گویند: فلان ذوشجون؛ ای ذوفنون. ( مهذب الاسماء ). الحدیث ذوشجون؛ یعنی انواع فنون و اغراض دارد و پیچ درپیچ است یا شاخها و شعبه ها داردو بعض آن در بعض درآمده. ( منتهی الارب ):
این نخواندی کالکلام ای مستهام
فی شجون جره جر الکلام.مولوی.- امر شجون؛ امر عظیم:
چون پیاپی گشت آن امر شجون
نیل می آمد سراسر جمله خون.مولوی.رجوع به شجن شود.
شجون. [ ش ُ ] ( ع مص ) لازم و متعدی است. اندوهگین کردن. || اندوهگین شدن. ( از منتهی الارب ).
(شُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) محزون شدن. ۲ - (اِمص. ) حزن، اندوهگینی.
= شجن
اندوهگین شدن.
( اسم ) جمع شجن ۱ - اندوهها حزنها ۲ - شاخه های پیچیده ودرهم. ۳ - شعبه های هر چیز. یا امر شجون. ۱ - کار پیچیده و مبهم. ۲ - امری پر از غم و اندوه.
محزون شدن.
حزن، اندوهگینی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه شکستهدل و مستمند و زار و اسیر ندیم حسرت و یار شجون و جفت شجن
💡 واندرین دوران که انصاف تو روی اندر کشید فتنها شد ذوشجون و قصدها شد منشعب
💡 این نخواندی کالکلام ای مستهام فی شجون جره جر الکلام
💡 شبی به خیمه ابداعیان کن فیکون حدیث حسن تو می رفت و الحدیث شجون
💡 همه حدیث خلایق ثنای صدر تو باد وگرچه هست در امثال: کلحدیث شجون
💡 تو عزیز مصر احسانی و او یوسفصفت خستهٔ گرگ شجون و بستهٔ سجن شجن