لغت نامه دهخدا
سنجش. [ س َ ج ِ ] ( اِمص ) سختن. آزمودن. قیاس کردن. قیاس. مقایسه. آزمودن. رجوع به سنجیدن شود. || موازنه. وزن. توازن.
سنجش. [ س َ ج ِ ] ( اِمص ) سختن. آزمودن. قیاس کردن. قیاس. مقایسه. آزمودن. رجوع به سنجیدن شود. || موازنه. وزن. توازن.
(سَ جِ ) (اِمص. ) عمل سنجیدن.
۱. مقایسه.
۲. اندازه گیری.
سنجیدن
( اسم ) عمل سنجیدن.
سنجش (فیلم ۱۹۶۰). سنجش یا عیار ( به هندی: Paradesi ) فیلمی هندی محصول سال ۱۹۶۰ و به کارگردانی بیمال روی است. در این فیلم بازیگرانی همچون سادهانا شیوداسانی، موتیلال، نظیر حسین، دورگا کوته، لیلا چیتنیس و رشید خان ایفای نقش کرده اند.
paragone
عمل سنجیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جان ما چون شاه عشق افراخت صد چتر و علم سنجش شاهی جان بر عرش اعظم می زنیم
💡 بیش و کم سنجش ما را نسزد ورنه که ما آن ترازوی دقیقیم که مویی بزنیم
💡 از شاخههای بزرگ کالبدشناسی، کالبدشناسی سنجشی و کالبدشناسی انسان است. کالبدشناسی انسان، از دانشهای پایهای پزشکی میباشد.
💡 زر مغشوش عمل دارم، مسنجش زآنک نیست بهر بازار قیامت نقد میزانی مرا
💡 نیک و بد بنیوش و بر سنجش به معیار خرد کز خرد برتر بدو جهان سوی من معیار نیست