سرپیچی

لغت نامه دهخدا

سرپیچی. [ س َ ] ( حامص مرکب ) نافرمانی. تمرد.

فرهنگ معین

( ~. ) (حامص. ) نافرمانی.

فرهنگ عمید

نافرمانی.
* سرپیچی کردن: (مصدر لازم ) [مجاز] نافرمانی کردن.

فرهنگ فارسی

نافرمانی عصیان.

ویکی واژه

نافرمانی.

جمله سازی با سرپیچی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آزمایش‌های میلگرام نشان می‌دهد که اکثر انسان‌ها ترجیح می‌دهند که از یک اقتدار اطاعت کنند تا این‌که خودشان مسئولیت اعمالشان را به عهده بگیرند؛ و هنگامی که فرمان اقتدار با دستگاه ارزشی آن‌ها جور نباشد (بیشتر افراد) دچار تنش می‌شوند و سرپیچی از اقتدار برایشان سخت است.

💡 معاویه ولایت خراسان را به عبدالله بن عامر والی بصره داد و ابن عامر، قیس بن هیثم را بر خراسان گمارد. مردمان بادغیس و هرات و بلخ یه سرپیچی خود باقی بودند. پس قیس به بلخ رفت و عطاء بن السائب به دستور وی نوبهار را خراب کرد.

💡 از لاله سرپیچیده ام دامن چو گل در چیده ام زان رو که جایی دیده ام رخسار زیبای دگر

💡 در دومین روز دادگاه، ابتدا نمایندهٔ سازمان عفو بین‌الملل دربارهٔ افراد جان‌باخته و شکنجه و تجاوز به زندانیان گزارش داد و در ادامه دو معترض آسیب‌دیده و یک سرگرد نیروی انتظامی شهادت دادند. در این جلسه شخصی با عنوان شاهد ۱۹۵ که چهره‌اش را پوشانده بود و خود را افسر نیروی انتظامی معرفی کرد، گفت به دلیل سرپیچی از دستور شلیک به معترضان به پنج سال زندان محکوم شده‌است.