سبال

لغت نامه دهخدا

سبال. [ س ِ ] ( ع اِ )ج ِ سبلة. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) ( غیاث ):
به نیم گرده بروبی بریش بیست کنشت
بصد کلیچه سبال تو شو که روب نرفت.عماره مروزی.لاف تو ما را بر آتش بر نهاد
کآن سبال چرب تو بر کنده باد.مولوی.رجوع به سبلة شود.
سبال. [ س ِ ] ( اِخ ) جایگاهی است میان بصره و مدینة. ( معجم البلدان ).

فرهنگ معین

(س ) [ ع. ] (اِ. ) ج. سبلت، موی پشت لب مرد.

فرهنگ عمید

= سِبلَت

فرهنگ فارسی

جایگاهی است میان بصره و مدینه

ویکی واژه

سبلت؛ موی پشت لب مرد.

جمله سازی با سبال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 السباله (به عربی: السبالة) یک منطقهٔ مسکونی در تونس است که در استان سیدی بوزید واقع شده‌است. السباله ۳٬۳۶۷ نفر جمعیت دارد.

💡 در پیشگاه عشقش عقل ار چه پای پوید با آنکه حیلت او نگذشته از سبالش

💡 آن کس که از تکبر مالد سبال خود را از نور کبریایی چون مستنیر باشد

💡 استیو اسکالیس روز چهارشنبه ۱۴ ژوئن ۲۰۱۷ به همراه دستیارانش در جریان تمرین بیسبال در ایالت ویرجینیا هدف یک تیراندازی قرار گرفت و مجروح شد.

💡 لختی اندر ریش دست آورد و لختی بر سبال لمحه ای شد ناظر دیوار و سقف و بوریا

💡 خسی که مشتریش آمد خیال خام ریش آمد سبال از کبر می‌مالد که رو من کار کردستم

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز