فرهنگ معین
( ~. ) (ص مر. ) بی ریش و امرد.
( ~. ) (ص مر. ) بی ریش و امرد.
۱. پسری که هنوز ریش در نیاورده ساده رخ، ساده زنخ: چو خواهی که قدرت بماند بلند / دل ای خواجه در ساده رویان مبند (سعدی۱: ۴۷ ).
۲. (صفت ) زیبا.
بی ریش و امرد.
💡 روی همچون گل کجا موی سفید ما کجا ساده رویان را بهم بازی و سر گوشی خوش است
💡 نگاه شوخ [و] دل ساده روبهرو شده است ترا کباب و مرا باده آرزو شده است
💡 چون زمین ساده ای کز بهر حاصل پرورند ساده رویان را پی خط پرورد نظاره ام
💡 آنها که چو آب صافی و ساده روند اندر رگ و مغز خلق چون باده روند
💡 به زودی زان نمی گردد مزلف ساده روی من که حیرت سبزه خط را ره نشو و نما بندد