فرهنگ معین
(زُ ) (اِ. ) زُگال، ذغال.
(زُ ) (اِ. ) زُگال، ذغال.
زُگال؛ ذغال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ستاره آنجا همچون زکال تیره و تار فرشته در وی مانند اهرمن منکوب
💡 بس روان شد کاروان در کاروان تنگهای دل پر ازکالای جان
💡 به مشکین زکال آتش لاله رنگ درافتاده چون عکس گوهر به سنگ
💡 به زیرش اندر شاخ بنفشه گشت زکال به گردش اندر برگ شکوفه گشت شرار
💡 گردد از بخت شما گوهر الماس جمد گردد از فرّ شما دانهٔ یاقوت زکال