زوی

لغت نامه دهخدا

زوی. [ زَ وی ی ] ( ع مص ) دور کردن چیزی را. || پوشیدن راز از کسی. || فراهم آوردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || گرفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || و فی الحدیث:زُویت ْ لی الارض ُ فأریت ُ مشارقها و مغاربها؛ ای جُمِعَت ْ. || آژنگ درافکندن میان دو چشم: زوی الرجل بین عینیه؛ یعنی آژنگ درافکند آن مرد در میان دو چشم خود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || برگردانیدن: زوی المال عن وارثه؛ ای صرفه. ( منتهی الارب ). زوی المال عن صاحبه؛ گرفت آن مال را از صاحبش. ( ناظم الاطباء ). زوی الرجل المیراث عن ورثته؛ عدل به عنهم. ( اقرب الموارد ). || زوی المال وغیره؛ گرد آوردن و محیط شدن بر آن. || زوی عنه حقه؛ بازداشتن او را از حقش. ( از اقرب الموارد ). || زُوی َ علیه زَوّاً ( مجهولاً )؛ ای قضی و قدر. ( منتهی الارب ). || گوشه گرفتن: زوی الزاویة؛ گوشه گرفت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دور کردن چیزی را یا پوشیدن راز از کسی.

ویکی واژه

پسر

جمله سازی با زوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ده قدح که مردم چشمم نشسته است در آرزوی نرگس مست تو در شراب

💡 ای غیرت شمع چگل ای ماورای آب و گل ای آرزوی جان و دل ما نیز هم بد نیستیم

💡 بهر عصای راه عدم ناتوان عشق جز آرزوی آن قد و بالا نمی‌برد

💡 چند خون در دل توان کرد آرزوی بوسه را؟ گر ز خط پوشیده گردد لعل جانان مفت ماست

💡 بازوی شه باد از این که هست قوی‌تر تا بفشارد گلوی شمر خزاعی

💡 چو از گل آرزوی مرغ خوش نظر با دست تو هم ببوی قناعت کن از نسیم بهار

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز