زبرین. [ زَ ب َ ] ( ص نسبی ) مقابل زیرین باشد. ( آنندراج ). منسوب به زبر. ضد پایین.( ناظم الاطباء ). اعلی. علوی. فوقانی. مقابل تحتانی: نیمه زبرینشان [ مردم سودان ] کوتاه است و نیمه زیرین دراز. ( حدود العالم ). چون بزبرین پاره او شود حرکت او سوی مشرق بود. ( التفهیم بیرونی ).
زبرین چرخ فلک زیر کمین همت تست
نه عجب گر تو بقدر از همه عالم زبری.فرخی.جان و تن تو دو گوهر آمد
یکی زبرین یکی فرودین.ناصرخسرو.ملک در خشم رفت و مر او را بسیاهی بخشید لب زبرینش از پره بینی درگذشته و زیرینش بگریبان فروهشته. ( گلستان سعدی ). || منسوب به فتحه. ( ناظم الاطباء ).
(زَ بَ ) (ص نسب. ) فوقانی.
بالایی.
منسوب به زبر، بالایی، مقابل زیرین
( صفت ) بالایی فوقانی زبری مقابل زیرین فرودی فرودین.
مقابل زیرین باشد ضد پایین اعلی فوقانی منصوب به فتحه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زند زبرین به منظور ایجاد حرکت، حول محور استخوان زند زیرین، در مفاصل زندزبرینزیرین (رادیواولنار) نزدیک (پروگزیمال) و دور (دیستال) میچرخد.
💡 شکستگی انتهای زند زبرین یکی از شایعترین شکستگیهای استخوانهای بدن است.
💡 یکی را از مُلوک، کنیزکی چینی آوردند. خواست تا در حالت مستی با وی جمع آید کنیزک ممانعت کرد. مَلِک در خشم رفت و مر او را به سیاهی بخشید که لب زبرینش از پرهٔ بینی در گذشته بود و زیرینش به گریبان فرو هشته. هیکلی که صَخرُ الجّن از طلعتش برمیدی و عینُ القِطْر از بغلش بگندیدی.
💡 در فرهنگ معین آمدهاست: دو سنگ گرد و مسطح برهم نهاده و سنگ زیرین در میان میلی آهنین و جز آن از سوراخ میان سنگ زبرین در گذشته و سنگ فوقانی به قوت دست آدمی یا ستور یا باد یا آب یا برق یا بخار چرخد و حبوب و جز آن را خرد کند و آرد سازد.
💡 «تَنْزِیلًا مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ» فرو فرستاده از آن کس که بیافرید زمین را، «وَ السَّماواتِ الْعُلی» (۴) و آسمانهای زبرین را.