لغت نامه دهخدا
راحم. [ ح ِ ] ( ع ص ) مهربانی کننده. ( منتهی الارب ). رحم کننده. ( آنندراج ). رحم کننده وبخشایشگر. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || شاة راحم؛ گوسپند آماسیده زهدان. ( منتهی الارب ).
راحم. [ ح ِ ] ( ع ص ) مهربانی کننده. ( منتهی الارب ). رحم کننده. ( آنندراج ). رحم کننده وبخشایشگر. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || شاة راحم؛ گوسپند آماسیده زهدان. ( منتهی الارب ).
(حِ ) [ ع. ] (اِفا. ) رحم کننده، بخشاینده.
کسی که رحمت می آورد، رحم کننده، بخشاینده، آمرزنده، مهربان.
رحم کننده، بخشاینده، آمرزنده، مهربان، رحم
( اسم ) رحم کننده بخشاینده جمع راحمین.
اسم: راحم (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: rāhem) (فارسی: راحم) (انگلیسی: rahem)
معنی: کسی که رحمت می آورد، رحم کننده، بخشاینده، آمرزنده، مهربان، ( در قدیم ) رحمت آورنده، دل سوزاننده
💡 ای شما که بگذارید عمر خود بنان خلق وانگه از خدا دانید، این مراحم شایان
💡 گویا علاقهٔ شکیبایی به مادرش باعث شد که او پیشنهاد اجرای این قطعه را به پوراحمد بدهد.
💡 آبگرمک سفلی نقارهخانه، روستایی از توابع بخش کبگیان شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
💡 استان کهگیلویه و بویراحمد یکی از استانهای برجسته در تولید گردو میباشد.
💡 اسلامآباد تنگ سرخ، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بویراحمد در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
💡 آبگرمک وسطی نقارهخانه، روستایی از توابع بخش کبگیان شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.