دیرین

کلمه‌ی «دیرین» در فارسی به معنای قدیمی، باستانی، کهن یا مربوط به گذشته‌های بسیار دور است و بار معنایی آن عمدتاً تاریخی و توصیفی است. این واژه برای توصیف پدیده‌ها، مکان‌ها، آثار، سنت‌ها یا وقایعی به کار می‌رود که ریشه‌ای طولانی در زمان دارند و نشان‌دهنده‌ی قدمت و اصالت آن‌هاست. «دیرین» در علوم مختلف، مانند تاریخ، باستان‌شناسی، زمین‌شناسی و ادبیات، برای اشاره به زمان‌های گذشته یا پدیده‌هایی که از گذشته باقی مانده‌اند، کاربرد دارد. در ادبیات فارسی، این واژه گاهی به صورت استعاری نیز به کار می‌رود تا عمق، دوام و پیوستگی یک سنت، فرهنگ یا رابطه را نشان دهد. در مکالمات روزمره، وقتی گفته می‌شود «این رسم دیرین است»، منظور این است که این سنت یا آیین سابقه‌ای طولانی و قدمتی کهن دارد و در طول زمان حفظ شده است. این واژه همچنین می‌تواند برای اشاره به موجودات یا آثار طبیعی و تاریخی که عمر طولانی دارند، مورد استفاده قرار گیرد، مانند سنگ‌های دیرین، فسیل‌ها یا بناهای تاریخی. از نظر معنایی، این واژه با اصطلاحاتی مانند «کهن»، «باستانی»، «قدیمی»، «پایدار در زمان» و «قدیمی‌ترین» هم‌معنی است و بار معنایی آن همواره نشانه‌ی اصالت، قدمت و ارزش تاریخی یا فرهنگی است.

لغت نامه دهخدا

دیرین. ( ص نسبی ) دیرینه. کهنه. ( آنندراج ). کهن. قدیم. عتیق. عتیقه: یار دیرین. دوست دیرین. آرزوی دیرین:
نشناخت مرا حریف دیرین
زیرا که چنین ندید پارم.ناصرخسرو.چو مجلس گرم شد ازنور شیرین
ز مستی در سرآمد خواب دیرین.نظامی.چو هرخاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت
ز حال بنده یاد آور که خدمتکار دیرینم.حافظ.- صحبت دیرین؛ همنشینی و مصاحبت قدیم:
ای غم از صحبت دیرین توام دل بگرفت
هیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی.سعدی.دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت
که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت.سعدی.یاران قدیم و دوستان حمیم از کلمه حق خاموش شدند و صحبت دیرین فراموش کردند. ( گلستان سعدی ).
دیرین. ( اِخ ) قریه ای آباد در غربیه بمصر. مؤلف تاج العروس این ده را آباد دیده است. ( از تاج العروس ).

فرهنگ معین

(ص نسب. ) کهنه، قدیم.

فرهنگ عمید

دیرینه، کهن، کهنه، قدیم.

فرهنگ فارسی

دیرینه، کهن، کهنه، قدیم، قدمت، کهنگی، دیرینگی
( صفت ) کهنه کهن قدیم.

جمله سازی با دیرین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو رسمی ست دیرین که ختم سخن بود بر دعا بر دعا ختم کن

💡 اسیر و الفت دیرینه گرفتاری ز دام هر که گریزد غبار آزادی است

💡 من همان بنده هر دشمن دیرین خودم شیخ این شهر اگر دشمن دیرین من است