دوالک. [ دَ ل َ ] ( اِ ) اشنه. دواله. دوالی. آلک. ( ریاض الادویة ) ( بحر الجواهر ). نام دارویی خوشبوی. ( برهان ) ( از غیاث ) ( از آنندراج ).
دوالک. [ دَ ل َ ]( اِ مصغر ) تصغیر دوال است. ( برهان ). || دوالی را گویند که بدان قمار بازند. ( برهان ) ( غیاث ). || نوعی از قماربازی است که به دوال چرم می بازند. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به دوالک بازی شود.
- بازی دوالک؛ کنایه از مکر و حیله و نیرنگ سازی است:
با معجز انبیا چه باشد
زراقی و بازی دوالک.ابوالفرج رونی.
(دَ لَ ) (اِمصغ. ) دوال کوچک و کوتاه.
دوال کوتاه و کوچک، دواله.
( اسم ) ۱ - تسمه ای که بدان قمار بازند ۲ - دارویی است خوشبو و آن اشنان است که در مشک خشک کنند شیبه العجوز.
💡 با معجز انبیا چه باشد زراقی و بازی دوالک
💡 به گرد دوالی درآمد دلیر دوالک همی باخت با جنگ شیر
💡 زگیتی حذر ساز و با او دوالک مباز و برون کن دل از چنگ بازش
💡 و گفتهاند: درین آیت فرمان است بستر عورت در نماز و در طواف، که در عرب قومی طواف میکردند برهنه، هم زنان و هم مردان، اما زنان دوالکها در یک نظم با هم میکردند، و بعورت خود فرو میآویختند، و گویند: زنی برین صفت طواف میکرد و میگفت:
💡 رگ آن خون بر او دوال انداز راست چون زنگیِ دوالکباز
💡 نقلست که چون وفاتش نزدیک رسید گفتند ترا فلان جای درخاک کنیم که آنجا خاک مشایخ و بزرگان است گفت: زنهار من کیستم که مرا در جوار چنان قوم درخاک کنید بر بالای آن تل خواهم آنجا خراباتیان و دوالک بازان در خاکند در برابر ایشان مرا در خاک کنید که ایشان برحمت او نزدیکتر باشند که بیشتر آب تشنگان را دهند رحمةالله علیه.